۱۳۸۸ خرداد ۸, جمعه

خطابی با مردم

این نامه ای است خطاب به مردم شریف ایران . بخوانید و برای دوستان بفرستید

کشور در شرايط سخت و حساس تاريخی خويش يکبار ديگر فرزندان پاک‌نهاد خود را به ياری می‌خواند.
بررسی اوضاع اقصادی، سياسی، اجتماعی و فرهنگی از جهات مختلف نگران‌ کننده است. حقوق اساسی ملت، آزادی‌های عمومی و خصوصی شهروندان، حق آزادی بيان و قلم و مطبوعات به‌عنوان رکن چهارم دموکراسی و ديده‌بان حقوق شهروندان در برابر حکومت ، در وضعيت تجاوز قرار دارد .

در چنين شرايطی ضروريست سريعاً برای مقابله قانونی با اين نگرانی‌ها ، تجاوزها و نيز تلاشهايی که اخيراً به منظور يکسره کردن سرنوشت انتخابات پيش‌رو در دور اول و به نفع تندروی‌های چهارساله اخير صورت پذيرفته ، اقدامی همگانی انجام شود . مدنی‌ترين و کم‌هزينه‌ترين اقدامی که کنشگران دموکراسی‌خواه در کوتاه مدت می‌توانند انجام دهند تشويق مردم به بالا بردن ميليونی آراء مخالفان بنيادگرايی است ، تا آراء سازماندهی‌‌شده‌ی تندروها نتواند در دور اول انتخابات نصف بعلاوه يک رأی‌ها را از آن خود کند .

بنابراين تمامی تلاش انديشه‌ورزان و مصلحان جامعه آن است که با رفتاری مدنی و ضمن پرهيز از هرگونه خشونت ، در جهت پاسداری از حق آزادی بيان و مطبوعات ، به منظور تلاش برای اصلاح امور اقتصادی و معيشتی جامعه ، با تأکيد بر رعايت حقوق بشر و برای توسعه همه جانبه کشور مشارکتی بسيار گسترده را پی گيرند . اينک گاه آن فرا رسيده است که گامی فرا پيش نهيم و فلک را سقف بشکافيم و موجی” نو دراندازيم .

بر اين اساس ، ما امضاکنندگان اين بيانيه به منظورخروج از وضعيت بسيارنگران‌کننده‌ی چهارسال اخير ، هم‌ميهنان خويش را به حضور مثبت در انتخابات رياست جمهوری فرا می‌خوانيم و انتظار داريم با رأی خويش به يکی از نامزدهای اصلاح‌طلب ممکن ( کروبی يا موسوی ) گامی برای تغيير فضای موجود و ايجاد آمادگی برای توسعه و رسيدن به ايرانی پيشرفته، آزاد و آباد بردارند .

8 خرداد 1388


حميد احراری/ طاهر احمدزاده/ بابک احمدی/ ابوالفضل بازرگان / پروين بختيارنژاد/ محمد بسته‌نگار/ محمدحسين بنی‌اسدی/ بهزاد بهزادی/ محمد بهزادی/ مسعود بهنود/ حبيب‌الله پيمان/ مسعود پدرام/ مصطفی تنها/ غلامعباس توسلی/ محمد توسلی / مجيد تولّايی/ رضا تهرانی/ علی حکمت/ عليرضا رجايی/ تقی رحمانی/ حسين رفيعی/ عبدالعلی رضايی/ رضا رئيس طوسی/ محمدرضا زهدی/ احمد زيدآبادی/ عزّت‌الله سحابی/ نسرين ستوده/ سيدمحمد سيف‌زاده/ عيسی سحرخيز/ حسين شاه‌حسينی/ ماشاء‌الله شمس‌الواعظين/ احمد صدر حاج‌سيدجوادی/ هاشم صباغيان/ عباس صفايی‌فر/ کيوان صميمی/ اعظم طالقانی/ رضا عليجانی/ محمود عمرانی/ حسين قاضيان / نظام‌الدين قهاری/ مرتضی کاظميان/ محسن کديور/ نرگس محمدی/ بدرالسادات مفيدی/ وحيد ميرزاده/ سعيد مدنی/ مينو مرتاضی لنگرودی/ محمودنکوروح/ ناصرهاشمی/ حسن يوسفی اشکوری/ ميرمحمود يگانلی/ ابراهيم يزدی

۱۳۸۸ خرداد ۴, دوشنبه

پاسخ به یک دوست

چندی پیش یکی از دوستان که مطالب نوشته شده در این بلاگ را خوانده بود ، تماسی گرفت و در حین احوالپرسی ، به نصیحت پرداخت و با بر شمردن حضور و نظارت شورای نگهبان ، نبود آزادی و عدم تطبیق انتخابات ایران با معیار های جهانی ، شرکت در این انتخابات را احمقانه و رای آری به همه این ایرادات دانست و در نهایت با تمسخر مرا در برابر این پرسش قرار داد که به راستی می خواهم از میان میر حسین موسوی و مهدی کروبی یکی را برگزینم ؟ آنچه در زیر می خوانید چگیده ایست از آنچه در جواب گفتم . از آنجا که عدم شرکت در این انتخابات را خطرناک می دانم بر آن شدم آن جواب را در اینجا بگذارم ، برای همه آنها که چنین نظری را دارند :

انتخاب قشنگی نیست ، انتخاب بین میر حسین موسوی و مهدی کروبی . لاقل با آرزوهایمان جور در نمی آید . اما کاری نمی توان کرد ، وقتی حضور هر روزه گشت ارشاد در سطح شهر ها خرخره ات را دارد می جود و مواجه با مامورانش روزت را که هیچ ، هفته و ماه و سال و چه بسا کل زندگیت را خراب و سیاه می کند ، وقتی صفحه های نیازمندی روزنامه ها ، هر روز تعداد دعوت به کار کمتری را منتشر می کند و تو هر روز شاهد مشکلات اقتصادی بیشتری هستی ، وقتی رکسانا صابری از بازگشت به میهنش آمریکا ، که سرزمین انسانهای آزاد می خواندش ، ابراز شادمانی می کند و تو را به یاد همه چیزهای نداشته ات می اندازد ، وقتی یاس نو در بهار کم برگ و خزانوار آزادی در ایران ، نیامده پر پر می شود و وقتی احمدی نژاد تیشه برداشته به برکندن همین اندک های باقیمانده ، تو به یاد فیلم های راز بقا می افتی و این که برای ماندن ، برای حفظ حداقلترین حداقل هایت ، برای امکان زیست بودن این کشور باید کاری بکنی و آن کار ، آن تلاش برای بقا ، خرج تنها ابزار مانده در دستت برای دفاع ، یعنی همان برگه رای است .

می گویند عرصه سیاست عرصه باید ها ونباید ها نیست ، بلکه عرصه هست ها و نیست هاست . احمدی نژاد یک هست است ، شورای نگهبان یک هست است ، نظارت استصوابی یک هست است و وجود آزادی ، رفاه ، انتخابات آزاد ، پیشرفت و از همه مهمتر آرامش یک باید و تا رسیدن به آن باید ، تا هر یک از آن باید ها به یک هست تبدیل شود باید با شرایط موجود ساخت ، باید در درون شرایط موجود تلاش کرد تا تهدید ها کمتر شود ، باید مانند آن جانور ضعیف در فضای وحشی سیاست امروز ایران ، به دنبال راهی برای بقا گشت . جدال امروز نسل ما با بسیاری ، جدال بر سر بقاست ، نمی شنوید صدای چکمه های آنهایی که دارند می آیند و به گرفتن همین اندک های باقیمانمده می اندیشند . نگاه کنید به همه مشکلات موجود و به خامی بسیاری که چهار سال پیش ، بعد از آمدن این دولت جاده آزادی را یکطرفه می خواندند . دیدید چگونه در جاده یکطرفه دور زدند و به عقب برگشتند . واقعیت آن است که آنچه در چهار سال گذشته توانست در برابر اقدامات آقای احمدی نژاد بایستد ، جامعه مدنی ایران بود ، همین سه چهار روزنامه و چند سایت خبری نیم بندی بود که داشتیم . چیزی که بعید می دانم بتواند چهار سال دیگر مقاومت کند .

جامعه ایران یک جامعه ایدولوژی زده است ، در جامعه ای که پدیده ساده رای دادن ایدولوژیک و مقدس می شود و گروهی رای دادن را فریضه ای شرعی می خوانند و شادمانانه در هر انتخاباتی شرکت می کنند و در عین حال برای بسیاری همان رای دادن همکاری در همه جنایت ها و نابسامانی های گذشته و موجود تعبیر می شود و گناهی نابخشودنی و هیچکدام هم حاضر نیستند این برگه رای ساده را از شکل اسطوره ای خود خارج به یک ابزار سیاسی ساده با قدرت یک پنجاه میلیونیم اراده سیاسی یک کشور تغییر دهند و تازه پا را از این هم فراتر گذاشته و برآنها که رای دادن را به مثابه امری سیاسی واجد شرایطی می دانند که اگر ایجاد شود باید رای داد وگرنه نه ، می تازند ، نمی توان به تغییر و بهبود فضا چشم دوخت . از درون چنین فضایی هیچ چیز جز رادیکالیسم بیرون نمی آید و هیچ چیز جز رادیکالیسم نمی تواند در نابود کردن همین اندک داشته هایمان با ادامه حضور آقای احمدی نژاد در کاخ ریاست جمهوری برابری کند .

انتخاب بین میرحسین موسوی و مهدی کروبی انتخاب قشنگی نیست . نه به آن دلیل که هر کدام در کارنامه سیاسیشان سیاهچاله هایی را دارند که می توان با آن همه دوران سیاسیشان را زیر سئوال برد ، بلکه از آنروی در نمایندگی بخش های محذوف جامعه ایران کم کارند و گرنه در دوران فعالیت سیاسی همه آنها که امروز تجربه انقلاب را پشت سر گذاشته اند آنقدر جای سئوال هست که اگر بخواهید پاکان را جدا کنید از تعداد انگشتان یک دست فراتر نمی رود . در ثانی تغییر و تحول از آن فضای احساسی دهه پنجاه وشصت تا این فضای احساسی - عقلانی دهه هشتاد و آستانه نود آنقدر زیاد است که نمی توان کسی را بخاطر آنچه سی سال پیش گفته محکوم کرد . پرونده بنیاد شهید ، اعدام های سال شصت وهفت ، انقلاب فرهنگی در یک فضای عادی قابل بررسی است اما مشکل امروز ما نیست ، مشکل امروز ما ، کسانی هستند که نه در دهه شصت بلکه در آستانه دهه نود ، یعنی همین امروز ، پرونده های عظیم اقتصادی دارند ، به اعدام های گسترده می اندیشند و از انقلاب فرهنگی دوم سخن می گویند .

دوران چهار ساله مدیریت آقای احمدی نژاد برای مردم ایران و مسئولان دولت اصلاحات درس های فراوانی داشت . به گمانم به مردم آموخت که اگر چه رئیس جمهور خوب ، با این ساختار نمی تواند کشور را بهشت کند ، اما یک رئیس جمهور بد می تواند کشور را به جهنم تبدیل کند و در عین حال دوران چهار ساله او و عدم تمکین او به بسیاری از مراجعی که همواره اصلاح طلبان از آنها هراس داشته اند ، خود نشان از بی عرضگی ، ناتوانی و عدم پایمردی اصلاح طلبان در حل مشکلات کشور در زمان اصلاحات و پیشبرد گفتمان اصلاح طلبی است . این دو درس به بهای گزافی بدست آمد . به بهای چهار سال ریاست جمهوری احمدی نژاد ، امیدوارم آنرا بکار گیریم .

4 خرداد 1388

۱۳۸۸ خرداد ۲, شنبه

سه ایراد فضای انتخاباتی موجود

حکایت غریبی است این دوره از انتخابات ریاست جمهوری . وقتی می خواهید دلیل بیاورید برای شرکت در این دوره دلیلتان می شود نماندن احمدی نژاد و زمانی هم که می خواهید از ایرادات این دوره بگویید لاجرم در می یابید از میان سه ایراد دو تایش به سبب حضور ایشان است . از این رو می توان گفت انتخابات این دوره با نام آقای احمدی نژاد گره خورده است و پس لرزه هایی است از چهار سال مدیریت ایشان در راس قوه اجرایی مملکت . همین جا بگویم ایراداتی که در زیر به آنها پرداختم فارغ ایراداتی است که ناشی از ساختار سیاسی ایران و قانون اساسی می باشد . از آن قسم ایرادات آنقدر وجود دارد و آنقدر پیدا است که نیازی به گفتن نیست ، بر همگان آشکار است . آنچه در زیر است ایراداتی است که در این دوره پیش آمده یا پر رنگتر شده است و خاص فضای موجود است :

1 رای آوری کاندیدا ها : افزایش بیمناکان تمدید دوران ریاست جمهوری رئیس دولت کنونی باعث شده بسیاری دلیل روآور بودن کاندیدایی مشخص را یکی از اصلی ترین دلایل حمایت از کاندیدایی خاص بدانند ، این کار نه تنها حرکتی رو به عقب در فضای سیاسی ایران است بلکه از لحاظ حقوقی بی اعتبار است . طبق قانون اساسی کشور در انتخابات ریاست جمهوری ، پیروزی در دور اول نیازمند کسب اکثریت مطلق آرا ( پنجاه درصد به علاوه یک رای ) است ، حال آنکه در دور دوم اکثریت نسبی آرا ( کاندیدا با رای بیشتر برنده انتخابات است ) کفایت می کند . بر این اساس برای رفتن آقای احمدی نژاد از ساختمان پاستور مخالفان ایشان مجموع آرای سه کاندیدای دیگر باید حداقل نیمی از آرا را کسب کنند تا آقای احمدی نژاد یک رای بیش از نیمی را بدست نیاورند . فرقی ندارد این نیمی از آرای کل که مخالفان بدان نیازمندند در میان این سه کاندیدا پخش شود یا در میان سی کاندیدا . از طرفی دیگر و به همین دلیل اجماع در این شرایط نیز کار درستی نیست چون ممکن است باعث ریزش آرا و در نتیجه با توجه به ثابت بودن آرای آقای احمدی نژاد سبب کوچک شدن مخرج این کسر شود ، که حاصل آن ادامه دوران ریاست ایشان است .

ممکن است خوشبینان بگویند که ما می توانیم در دور اول با رسیدن به اجماع و ایستادن در پشت کاندیدای رای آور پیروز شویم . پاسخ من به ایشان این است که اینگونه نیست ، به هر صورت آقای احمدی نژاد چهار سال در این مملکت رئیس جمهور بوده و از طرفی حمایت آشکار مسئولان عالی رتبه نظام را نیز دارد . این تصور که بتوان ایشان را در دور اول شکست داد ، با این دو کاندیدا تصور خامی است .

بدبینان از تقلب در انتخابات می گویند و اینکه قانون انتخابات به آن شکل که در قانون آمده اجرا نمی شود و امکان پایین و بالا کردن آرا وجود دارد . باید در جواب ایشان گفت پس این کمیته صیانت از آرا برای چه بوجود آمده ، هر که می خواهد هر چه بگوید بگوید شما این کمیته را بکار اندازید و در ثانی کاندیدایی که نتواند از حق واضح خود دفاع کند ، شکایت خود را به خدا برد ، چگونه می تواند از حقوق عموم شهروندان دفاع کند .

2 داشتن مواضع صرفا سلبی : ایرادات و شکست های آقای احمدی نژاد آنقدر زیاد است و آشکار ، که اگر از امروز بخواهیم درباره آن صحبت کنیم ، تا روز سرکار آمدن دولت دهم نیز موضوع برای بحث داریم . این حجم عظیم شکستها در دل بسیاری هوس سلبی حرف زدن را ایجاد کرده است . در زمانه انتخابات ، بخصوص آن هم زمانی که رئیس جمهور موجود در یک طرف این جدال است ، بر شمردن ایرادات موجود و نشان دادن دلایل نفی وضعیت موجود از اصلی ترین مباحث کاندیداهای رقیب است . اما تقلیل مسائل به مواضع سلبی و عدم ارائه برنامه به عنوان سندی برای سنجش کاندیدا ها از ایرادات موجود در پاره ای از کاندیدا هاست .

انتخابات ریاست جمهوری در فضای بسته ایران از آن جمله زمان هاست که می توان با فرا رسیدن آن سطح شعور و بینش عمومی را افزایش داد و به جای بالا بردن بیهوده مطالبات ، مطالبات موجود را عمیق و در عین حالا واضح و مشخص کرد . آگاهان جامعه باید مواضح و برنامه های کاندیدا های موجود را از مسائل کلی و غیر قابل اثبات به مواضح عینی و قابل بررسی تغییر دهند تا بتوان در فرصتی دیگر که به بررسی کارنامه کاندیدای موجود می پردازیم ، متر و معیار مشخصی برای سنجش میزان موفقیت او داشته باشیم .

3 نقد نکردن : من واقعا نمی دانم در مناظره انتخاباتی که قرار است بین آقای کروبی و موسوی برگزار شود چه چیزی قرار است گفته شود . اگر چه امروز معتقدم پایگاه نظری هواداران این دو کاندیدا متفاوت است و این می تواند دلیلی باشد برای گرایش به یک از این دو . اما عدم نقد و بررسی دیگری در سخنرانی های هر یک از دو طرف به شدت مضحک است . درست است که دو کاندیدا از لحاظ مواضح شخصی بسیار به هم نزدیک هستند ، اما با تلاشی که اطرافیان آقای کروبی انجام داده اند ، امروز این دو ، نماینده دو پایگاه سیاسی متفاوتند . به اعتقاد من نقد کارنامه آقای احمدی نژاد کافی نیست باید به نقد همدیگر هم بپردازند ، لزومی ندارد این نقد به دعوا برسد و گفته شود آنچه در میان سروش و دولت آبادی گفته شد . می توان در محیطی آرام و مدنی به طرح تفاوت های موجود و واقعی پرداخت تا سطح این انتخابات را از انتخاب دو خصوصیت متفاوت اخلاقی به انتخابات دو نگرش متفاوت نسبت به مدیریت کلان کشور افزایش داد .

این سه ایراد آن چیزی است که از سوی بسیاری از اصلاح طلبان افزوده شده و چون هنوز عمیق نشده می توان با آن مقابله کرد . بسیاری انتخابات را بهار آزادی می دانند و بسیاری امیدوارند با ایجاد فضایی مناسب و بحث وتبادل نظر می توان عمق شعور سیاسی جامعه را افزایش داد . این افزایش شعور سیاسی با رجوع به عقلانیت و گریز از احساسی کردن فضا شکل می گیرد ، مسئله ای که در نوع خود یکی از ایرادات این فضاست .

2 خرداد 1388

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

چرا عبدالله نوری نیامد ؟

از آن زمان که عبدالله نوری نیامد ، به عنوان یکی از کسانی که به آمدن او به جریان انتخابات مشتاق بود . با آن سئوال مواجه شدم که چرا نیامد ؟ حال گمان کنم که بدانم .

جهان امروز با همه چهره هایش از اوباما و مرکل اش تا ملا عمر و بن لادنش دیگر جهان سوپر من ها - سوپر ومن ها نیست . دیگر نه از میان نیکانش کسی بپا می خیزد که سرنوشت ملتی را با اراده خود بسازد ، چونان کاری که گاندی یا ماندلا کردند و نه بد هایش می توانند با همه دژ رفتاریهایشان چون هیتلر و موسولینی یا چنگیز خان و تیمور لنگ ، جهان را یک تنه به آتش بکشند . این خاصیت این قرن است که آنقدر چشمها به نظاره سران ایستاده است و آنقدر آنچه می بیند به سرعت به همه عالم مخابره می شود که دیگر کسی جرات نمی کند سیاه سیاه باشند یا خود را سپید سپید نشان دهد . حال باید گفت نوری نیامد ، چون نمی خواست سوپرمنی باشد در آسمان ، برای نجات یک ملت ، نیامد چون هنوز جمع آگاهان به آن تعداد نبود که چون همه جاهایی که تغییر را به آرامش می خواهند ، بکار آید و هنوز از جمع خفتگان صدا بر می آید که باید قهرمانی ظهور کند تا جمع منتظران شیفته وار و سرگردان بدور او بچرخند و حکایت سده های اخیر باز و باز تکرار شود .

در طول این دو قرن اخیر از آن زمان که جنگ را در عهد فتحعلیشاه به روس ها باختیم و چون خفتگان از خواب پردیم که چه شده است که ما شکست خوردیم تا امروز بسیار تلاش کردیم که تغییری ایجاد کنیم . آگاهانمان بسیار آموختند از جاهای دیگر و تلاش کردند بر اصلاح . از قائم مقام ، امیر کبیر بگیرید تا خاتمی ، واژه اصلاح بسیار بر زبان افتاده . گاه چون سپهسالار مصلحانه بوده گاه چون رضاخان مسلحانه . گاه چون خاتمی با نرمش بوده و گاه چون امیر با ایستادگی . هزار جور چرخانده شده تا به اینجا رسیده . اما بررسی همه این اصلاح ها ما را به یک نکته می رساند و آن این است که هر گاه اصلاحات این کشور از میانه مردم پا گرفته و به خواست و همراهی عامه به سرانجام رسیده است ، چون انقلاب مشروطیت ماندگار شد و هرگاه ملت نخواسته و همراهی نکرده و در خواب بوده است ، اصلاحات هم به هیچ کجا نرسیده است ، چون آنچه سپهسالار یا امین الدوله به آن می کوشیدند .

پس هرچه هست در درون این مردم است ، قرار نیست کسی را به هزار فوت وفن به آن بالا بفرستیم بعد سوپرمن وار جامعه ما را تکانی بدهد ، اینگونه حرکت ها از مختصات جوامع دیکتاتوردوست است . در جوامع که مردم درس های ابتدایی دموکراسی را خوب پس داده اند ، ابتدا تکانی از عامه بر می خیزد ، تکان به صدا و صدا به فریاد تبدیل می شود هیاتی ، سندیکایی با حزبی تشکیل می شود و سپس کسی را می فرستند به مجلس یا کاخ ریاست جمهوری یا دفتر نخست وزیری تا آنچه می خواهند را عملی کند . نگویید در ایران نمی شود که زنها کرده اند . جامعه زنان ایران همین الان دارد می کند . تکان چند نفره شان حالا دارد به فریاد بدل می شود که ما حقمان را می خواهیم . مگر می شود نشنید ، مگر می شود در برابرشان ایستاد . حاصل این فریاد آن است که کاندیدا ها را به پای میز می کشند و خواسته خود را به ایشان تحمیل می کنند . آگاهان و دموکراسی خواهان در این میانه باید از جنبش زنان بیاموزند ، بجای اینکه در هر 4 سال یکبار ببنیمشان آن هم چون دیوزگانی به گدایی رای . بیفتند از همین فردا در میانه مردم ، تکانی بدهند و صدایی بسازند . چه شده این جمع مشتاقان اصلاح را ، که جز صندلی قدرت هیچ نمی بینند و هیچ نمی خواهند ؟ چه شده که از مردم با مدد شاهکار های رئیس دولت نهم رای می خواهند که ما از ایشان بهتریم و خود مطاعی ندارند که بکار افتد و نظری برگرداند و رایی بسازد .

همه آنچه در بالا گفته شد دلایل اصلی و فکری آن چیزی است که به گمان من به نیامدن عبدالله نوری منجر شد ، بگذارید در کنار همه این دلایل ، دلایل سیاسی کوچکی را چون ترس از متهم شدن به برهم زدن بازی سیاسی موجود .

باید رفت تلاش کرد و کار . در میان مردم نشست و به آموختن کمک کرد تا نه فقط تکانی در ذهن چند تن از بزرگان که در اراده و دانش خردان پدید آید تا آن تکان به صدایی و آن صدا به فریادی و آن فریاد بجایی برسد .

30 اردیبهشت 1388

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۷, یکشنبه

ماجرای رکسانا و نامه رئیس جمهور

حال که رکسانا صابری از کشور خارج شده و داستان این پرونده نیز به اتمام رسیده است ، می توان نشست به بررسی آنچه درباره این پرونده رخ داده و پاسخ به این پرسش که این چه بازی بود که ما بدان وارد شدیم ؟ در بررسی پرونده این دخترک ایرانی با لهجه آمریکایی و چشمان ژاپنی آنجور که بهمن قبادی توصیفش می کند - شاید اولین سئوال این باشد که آیا او جاسوس بوده است ؟ پاسخ به این سئوال علارغم رای دادگاه تجدیدنظر نیازمند اطلاعاتی است که من آن را در اختیار ندارم . اما می توان با نگاه عقلانی به هر دو پاسخ ممکن به این سئوال پرداخت .

اگر رکسانا صابری جاسوس بوده است ، این چه دیپلماسی عزتمندانه ای است که با یک تشر آمریکایی ها رئیس جمهور ما نامه نوشت به دستگاه قضایی در خواست بررسی عادلانه کرد ، در ثانی در محوطه ساختمان پاستور که اسناد محرمانه و سری کشور نریخته است ! ، برای آنکه خبرنگاری جاسوس شود و سندی محرمانه داشته باشد باید شبکه از کارمندان نهاد های امنیتی یا حداقل مسئولی با او همکار باشد ، که اگر چنین است چرا او را پیدا نکرده ایم . ثالثا اگر او جاسوس است این آزادی چیست ؟ چرا یک جاسوس بخاطر مسائل سیاسی یا بهتر بگویم بازی های سیاسی باید آزاد شود . در نهایت باید گفت پس از صدور این نامه و آزادی رکسانا صابری دیگر لطفا از استقلال قوه قضاییه نگویید ، دیگر نگویید قاضی مستقل است و به دلیل همین استقلال می تواند حکم سنگسار را بی اجازه رئیس قوه قضاییه اجرا کند . دیگر نگویید قاضی پرونده دلارا به دلیل استقلال خودش رفته و حکم اعدام را خلاف نظر آیت الله شاهرودی اجرا کرده است .

اما اگر رکسانا صابری جاسوس نیست ، باید نشست و زار زار گریست به حال این وزرات اطلاعات ، به حال این قوه قضاییه که هر چیزی را بدون محاسبه سیاسی می کنند . با سرنوشت و زندگی یک جوان ایرانی ژاپنی آمریکایی بازی می کند تا اسبابی شود برای بازی سیاسیشان با آمریکا و بعد به این فکر نمی کند که دیگر چگونه می توان به میلیونها ایرانی مقیم خارج از کشور قبولاند که هنوز اینجا خانه شماست . باید گریست به حال ملتی که هر روز از اینجا و آنجا دروغ می شنود و ترسید از روزی که واقعا جاسوسی پیدا شود و خبر دستگیرش منتشر شود و باز مردم بنشینند و به تمسخر و انتظار آزادی .

اما در این میان آنچه از همه جالب تر بود نامه رئیس جمهور است ، چند سال قبل از انقلاب مشروطیت و در زمان ولایتعهدی محمد علی میرزا یک آلمانی در تبریز کشته می شود ، دولت آلمان محمد علی میرزا را که حاکم تبریز بود مجبور به پرداخت پنجاه هزار تومن غرامت می کند ، حال آنکه دیه یک مرد مسلمان در آن زمان پنجاه تومن بود . هنوز دو سالی نگذشته بود و تازه محمد علی میرزا به سلطنت رسیده بود که بحث نوشتن متمم قانون اساسی پیش آمد . در یکی از اصل ها بحث تساوی حقوق ملت قید شده بود که این اصل با اعتراض روحانیان مواجه شد که مسیحی و زرتشتی و یهودی با مسلمان برابر نیستند و طبق قانون شرع اگر کسی از ایشان توسط مسلمانی کشته شود قصاص ممکن نیست و تنها 25 تومن دیه باید پرداخت شود . این مباحثه که به بیرون کشیده شد ، داد از زرتشتیان بر آمد که این چگونه عدالتی است که یک غیر مسلمان آلمانی چون کشته شد به سبب خارجی بودن به اندازه هزار مرد مسلمان بیرزد و چون غیر مسلمان ایرانی بود بیش از یک خر دیه نداشته باشد . حال شده است حکایت ما و این سئوال بی جواب که چرا نامه رئیس دولت مهروز ما برای بررسی عادلانه پرونده رکسانا صابری و حسین درخشان ، یعنی دو زندانی که هر دو به غیر از تابعیت ایرانی دارای تابعیت دیگری هستند صادر شده است ؟ آیا دانشجویان زندانی دانشگاه پلی تکنیک شایسته صدور نامه مهرورزانه رئیس دولت نهم نیستند ؟ باید با آنها نا عادلانه برخورد کرد ؟ چرا ؟ چون فقط تابعیت ایرانی دارند و دولت دیگری نیست که ما برای نزدیکی به آن نیازمند آزادیشان باشیم ؟ این دیپلماسی بیش از آنکه غزتمندانه باشد ذلتمندانه است و نشانیست از ضعف ما .

دست آخر امیدوارم این درسی باشد برای مسئولان این دولت که بدانند جهان امروز با این همه رسانه اش ، با این همه ارتباطات و نیاز کشور ها به هم دیگر جای درشت گویی در کلام و تو سری خوردن در عمل نیست ، باور کنید حکایت امروز جهان متفاوت است با داستان آن بابایی که در میانه دعوا ، به زیر افتاده بود ، کتک می خورد و ناسزا می شنید و باز می گفت : « بگو غلط کردم »

27 اردیبهشت 1388

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

چرا باید رای داد ؟

به عنوان کسی که دوره گذشته انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کرده و هنوز هم به آن میزان که لازم است برای خود دلیل دارد که باید آن کار را می کرد ، می گویم که اکنون زمانه دیگری است . زمانه دیگری است نه از آن روی که تغییری ایجاد شده شرایط برگزاری انتخابات دموکراتیک تر شده و نه از آنروی که کاندیداهای این انتخابات مطالبات جدیدی را بیان کردند و در سیمای آنها چیزی دیده می شود که در پیشینیان نبود ، بلکه سخن این انتخابات فقط و فقط به ظهور و وجود بهمنی است که ترسیدن از آن واجب است ، اما گرفتار شدن بدان نه . بهمنی که پیش از آن دور می دیدیمش و به همین دلیل از آن نمی ترسیدیم ، اما کنون صدای غرش هر روزه اش دارد کَرِمان می کند .

بگذارید اینگونه بگویم ، کنون زمان حساب است . این نه فقط برای ما ، که همه مردمان جهان چون به انتخابات می رسند سیاهه اعمال حاکمان را بیرون می کشند و می نشینند به حساب و کتاب ، تا بدانند که سودشان بیشتر بوده و یا زیانشان . این اساس دموکراسی است که به انسان مجال آن را می دهد که عذر آنان که زیانشان بر سودشان می چربد را بی خون و کشتار بخواهد . این عذر خواستن در جمهوری ما نیز با همه اما واگر هایش شدنیست ، گیریم برنشاندن آنکس که تو به توانایی آن معتقدی چندان کار آسانی نیست . اولی دلیلی است که باید در شرایطی چون امروز ، رای داد و دومی دلیل است برای رای ندادن من در 4 سال پیش .

4 سال از آغاز دولت نهم گذشت حال ماییم یک انتخاب دیگر . شرکت در چنین انتخاباتی برای همه آنهایی که شانی برای خود و شانی برای رای خود قائلند دشوار است ، اما به گمانم آقای احمدی نژاد ، نه فقط بخاطر مشکلات جاری در صحنه های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی که نتیجه نوع نگاه رئیس دولت کنونی به مدیریت کلان کشور است ، بلکه بخاطر همه غرور و تبکری که در مواجه با منتقدان خود دارد ، بخاطر همه لطماتی که به شان ایرانی در ذهنیت جهانیان وارد کرده است و از همه مهمتر بخاطر تصوری که از ما ایرانیان دارد به عنوان مردمانی ساده لوح ، که هر دروغی را می توان به عنوان حقیقتی واضح به خوردشان داد ، کار را به نقطه غیر قابل تحملی رسانده و سزاوار یک « نه » محکم و تاریخی است هر چند دیگران شایسته « آری » نیستند .

16 اردیبهشت 1388

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

دولت نهم و اطلس گیتاشناسی

افتاحیه المپیک را بخاطر بیاورید که در آن شبکه های تلویزیونی ، همزمان با رژه ورزشکاران پاره ای از کشور ها - به سبب گمنامی - در کنار تصویر تلویزیونی کره زمین را می چرخانند و نشان می دهند که مثلا این چند نفر مال کدام جزیره در وسط اقیانوس آرام هستند که کل وسعتش به اندازه دریاچه سد کرج خودمان هم نیست و حالا به المپیک آمده اند . ما پیش از کمیته بین المللی المپیک همه اینها کشف کردیم و با آنها در ارتباطیم . به نظر می رسد یکی از وسایل لازم برای بررسی سیاست های خارجی دولت نهم اطلس گیتاشناسی است .

از سفر رئیس جمهور کومور بگیرید که من هنوز نمی دانم مال کدام قاره است اما به سبب سیاه پوست بودن احتمالا آفریقایست تا سفر چند روز اخیر نخست وزیر سنت .... به تهران . اما به راستی این سفرها به چه کار می آیند ؟ دولتها در جوامع مترقی دو دلیل برای مراودات سیاسی در سطح سران دارند ، مناسبات اقتصادی و همکاری های استراتژیک . اما در مورد این دولتها به نظر نمی رسد که این دو عامل در این مسئله دخیل باشد . چون اولا مناسبات اقتصادی ما با این کشور به آن میزان پایین است که بعید می دانم از سود آن بتوان حقوق تیم تشریفات ریاست جمهوری که در برابر این سران برنامه اجرا کردند را داد ، بگذریم از پول سوخت هواپیما و هزینه تیم پروازی که رئیس جمهور صرفه جوی ما برای رئیس جمهور کومور فرستاد ، چون در آن کشور هواپیمایی که با آن بتوان رئیس جمهور کومور به تهران آورد ، وجود نداشت . دوما این کشور ها از لحاظ جمعیتی و فاصله شان با ما نمی توانند برطرف کننده نیاز های استراتژیک ما باشند .

پس باید دلیل دیگری را جستجو کرد ، هدف از این ارتباطات نفس ارتباط است . برخوردهای غیر دیپلماتیک رئیس دولت نهم باعث شده هزینه دیدار با او در سطح بین المللی برای سران سایر کشور ها بالا برود و اکنون نه از میان کسانی که در سالهای دولت خاتمی با ایران در سطح سران مراوده داشتند ، بلکه حتی کشور هایی که در سالهای اوج انزوای ایران پذیرای سران ما بودند نیز دیگر کسی به دیدار با ایشان تمایل نشان نمی دهند . حال ایران مانده است و ونزوئلا و بولیوی و نیکاراگوئه . دولت نهم نیاز دارد به این که بگوید ما با بیست کشور دنیا در سطح سران ارتباط داشتیم و البته در این انزوای خود ساخته ، شنونده باید درک کند که در این بیست کشور کومور و زنگبار و سنت.... نیز وجود دارند .

اما بازگردیم به بحث ابتدایمان که کشور ها به چه دلیل با هم ارتباط برقرار می کنند . واقعیت آن است که کشور های جهان در پی ارتباط های سیاسی منافع خود را تامین می کنند و نیاز های خود را برآورده می سازند . حال سئوال این است که کومور یا سنت .... یا حتی ونزوئلا ، بولیوی یا نیکاراگوئه می توانند نیاز های مارا برآورده سازند . پاسخ همان است که دیروز وزیر راه گفت و از کشور های پیشرفته جهان که در این مورد مسلما منظور ایلات متحده است خواست فروش قطعات هواپیما را سیاسی نکنند . نیاز ما نفت نیست که فقط ارتباط با کشور های نفت خیزی آمریکای لاتین آن را حل کند . تکنولوژی است که در دست دولتهای محدودی است . همان ها که با صحبت های نسنجیده خود در سطح بین الملل از خود دور شان کردیم تا امروز بتوانند با کمترین هزینه و کوچکترین تحریمی زندگیمان را فلج کنند ، خطوط هوایمان را ناامن کنند و اکنون بنشانندمان و تهدیدکنند که بنزین ، یعنی شیرازه حمل و نقلمان را مسدود می کنند .

14 اردیبهشت 1388

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

خطا کردم

من تا ساعت 6 صبح روز جمعه 11 اردیبهشت 1388 مخالف حق رای افراد 15 تا 18 سال بودم و اکنون با چهره ای شرمسار در مقابل شما می ایستم می گویم خطا کردم و تا به این خطای خود اعتراف نکنم گمان نکنم که بار گناهانم سبک شود . شب قبلش در یکی از رسانه بحثی پیرامون حق رای بود صبحش خبری که با خواندش داغ شدم . همزمانی این دو اتفاق من را به اینجا رساند و متوجه خطای خود کرد .

خطای من از آنروی بود که گمان می کردم در سن اوج شور و شرر آدمی ، آن زمان که هنوز احساس غالب است عقل مغلوب و آن زمان که هنوز کودکی تمام نشده و شخصیت آدمی شکل نگرفته است ، همانگونه که به آدمیان امکان دریافت گواهی نامه برای رانندگی نمی دهند ، به همان طریق نباید به ایشان نیز حق رای داد . اما در آن لحظه بر حقانیت این گزاره تَرکی نشست و شکست . حال سئوالی دارم بی جواب . چگونه است که انسانی به خاطر خطایی که در سن 17 سالگی مرتکب شده است کشته شود ، اما حق رای نداشته باشد . اگر دلارا را به خاطر یک اقرار اشتباه ، آنهم در سالهای اوج احساسات می توان کشت پس هم سن و سالان او نیز باید حق رای داشته باشند و بتوانند گواهینامه بگیرند .

کشتن جرم است ، هر که می خواهد بکشد فرقی ندارد ، چه دولت و چه مردم . باید در مقابل اعدام های گسترده ایستاد . دلارا رفت ، بخاطر یک اشتباه . بخاطر یک فریب که در هر روز هزاران نفر می خورند اما تاوان آن را با زندگیشان نمی دهند . اما دلارا با زندگیش داد . دلار اعدام شد ، خوش به حال این قانون ، خوش به حال آن قاضی . دلارا رفت ، شور بختانه هنوز دلارا هایی هستند ، باید کمک کرد به همه آنهایی که در سالهای اوج بروز احساسات ، آن زمان که غرور بر همه چیز حکم می راند خطایی می کنند و به تلافی آن خطا دارند زندگیشان را می بازنند . این اتفاق در آن سالها می توانست برای هر یک از ما رخ دهد .

دلارا رفت اما خاطره اش می ماند نه در ذهن فراموشکار ما که می گویند خاک سرد است و باعث فراموشی ، بلکه در ذهن و وجدان آن ها که بر چنین ظلمی جامه ای از قانون پوشاندند . اگر وجدانی پس از این مانده باشد .

12 اردیبهشت 1388