چرا عبدالله نوری نیامد ؟
از آن زمان که عبدالله نوری نیامد ، به عنوان یکی از کسانی که به آمدن او به جریان انتخابات مشتاق بود . با آن سئوال مواجه شدم که چرا نیامد ؟ حال گمان کنم که بدانم .
جهان امروز با همه چهره هایش از اوباما و مرکل اش تا ملا عمر و بن لادنش دیگر جهان سوپر من ها - سوپر ومن ها – نیست . دیگر نه از میان نیکانش کسی بپا می خیزد که سرنوشت ملتی را با اراده خود بسازد ، چونان کاری که گاندی یا ماندلا کردند و نه بد هایش می توانند با همه دژ رفتاریهایشان چون هیتلر و موسولینی یا چنگیز خان و تیمور لنگ ، جهان را یک تنه به آتش بکشند . این خاصیت این قرن است که آنقدر چشمها به نظاره سران ایستاده است و آنقدر آنچه می بیند به سرعت به همه عالم مخابره می شود که دیگر کسی جرات نمی کند سیاه سیاه باشند یا خود را سپید سپید نشان دهد . حال باید گفت نوری نیامد ، چون نمی خواست سوپرمنی باشد در آسمان ، برای نجات یک ملت ، نیامد چون هنوز جمع آگاهان به آن تعداد نبود که چون همه جاهایی که تغییر را به آرامش می خواهند ، بکار آید و هنوز از جمع خفتگان صدا بر می آید که باید قهرمانی ظهور کند تا جمع منتظران شیفته وار و سرگردان بدور او بچرخند و حکایت سده های اخیر باز و باز تکرار شود .
در طول این دو قرن اخیر از آن زمان که جنگ را در عهد فتحعلیشاه به روس ها باختیم و چون خفتگان از خواب پردیم که چه شده است که ما شکست خوردیم تا امروز بسیار تلاش کردیم که تغییری ایجاد کنیم . آگاهانمان بسیار آموختند از جاهای دیگر و تلاش کردند بر اصلاح . از قائم مقام ، امیر کبیر بگیرید تا خاتمی ، واژه اصلاح بسیار بر زبان افتاده . گاه چون سپهسالار مصلحانه بوده گاه چون رضاخان مسلحانه . گاه چون خاتمی با نرمش بوده و گاه چون امیر با ایستادگی . هزار جور چرخانده شده تا به اینجا رسیده . اما بررسی همه این اصلاح ها ما را به یک نکته می رساند و آن این است که هر گاه اصلاحات این کشور از میانه مردم پا گرفته و به خواست و همراهی عامه به سرانجام رسیده است ، چون انقلاب مشروطیت ماندگار شد و هرگاه ملت نخواسته و همراهی نکرده و در خواب بوده است ، اصلاحات هم به هیچ کجا نرسیده است ، چون آنچه سپهسالار یا امین الدوله به آن می کوشیدند .
پس هرچه هست در درون این مردم است ، قرار نیست کسی را به هزار فوت وفن به آن بالا بفرستیم بعد سوپرمن وار جامعه ما را تکانی بدهد ، اینگونه حرکت ها از مختصات جوامع دیکتاتوردوست است . در جوامع که مردم درس های ابتدایی دموکراسی را خوب پس داده اند ، ابتدا تکانی از عامه بر می خیزد ، تکان به صدا و صدا به فریاد تبدیل می شود هیاتی ، سندیکایی با حزبی تشکیل می شود و سپس کسی را می فرستند به مجلس یا کاخ ریاست جمهوری یا دفتر نخست وزیری تا آنچه می خواهند را عملی کند . نگویید در ایران نمی شود که زنها کرده اند . جامعه زنان ایران همین الان دارد می کند . تکان چند نفره شان حالا دارد به فریاد بدل می شود که ما حقمان را می خواهیم . مگر می شود نشنید ، مگر می شود در برابرشان ایستاد . حاصل این فریاد آن است که کاندیدا ها را به پای میز می کشند و خواسته خود را به ایشان تحمیل می کنند . آگاهان و دموکراسی خواهان در این میانه باید از جنبش زنان بیاموزند ، بجای اینکه در هر 4 سال یکبار ببنیمشان آن هم چون دیوزگانی به گدایی رای . بیفتند از همین فردا در میانه مردم ، تکانی بدهند و صدایی بسازند . چه شده این جمع مشتاقان اصلاح را ، که جز صندلی قدرت هیچ نمی بینند و هیچ نمی خواهند ؟ چه شده که از مردم با مدد شاهکار های رئیس دولت نهم رای می خواهند که ما از ایشان بهتریم و خود مطاعی ندارند که بکار افتد و نظری برگرداند و رایی بسازد .
همه آنچه در بالا گفته شد دلایل اصلی و فکری آن چیزی است که به گمان من به نیامدن عبدالله نوری منجر شد ، بگذارید در کنار همه این دلایل ، دلایل سیاسی کوچکی را چون ترس از متهم شدن به برهم زدن بازی سیاسی موجود .
باید رفت تلاش کرد و کار . در میان مردم نشست و به آموختن کمک کرد تا نه فقط تکانی در ذهن چند تن از بزرگان که در اراده و دانش خردان پدید آید تا آن تکان به صدایی و آن صدا به فریادی و آن فریاد بجایی برسد .
30 اردیبهشت 1388
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر