۱۳۸۸ فروردین ۹, یکشنبه

اخلاق و سیاست

در صحنه از فیلم کتاب خوان ، آنجا که استاد حقوق به دانشجویان در حال جدال خود می گوید : " آدمیان گمان می کنند که جوامع با اخلاق اداره می شود اما آنچه جامعه را اداره می کند نه اخلاق که قانون است " ، قانونی که ناظر بر همه فعالیت های آنهاست و ناشی شد از عقل آدمی است . صحنه جاری سیاست ما در حال حاضر بیش از هر زمان دیگر نیازمند دوری از احساس و به کار گیری عقل است .

انقلاب در کنار تمامی وعده هایی که به ایرانیان داده بود خواستار تشکیل یک جامعه اخلاق گرا را نیز شده بود و همین باعث شد که کار سیاست به مبلغان اخلاق سپرده شود و از آن زمان که متر و معیار شایستگی افراد نه کارنامه و توان و تخصصشان که هر یک دارای معیار و متری ست و قابل سنجش بلکه پایبندیشان به اصول و اخلاقیات شد که هیچ کدام را معیاری برای سنجش نیست ، نهضتی شروع شد که هدفش نه انسانی کردن درون آدمیان بلکه اخلاقی کردن چهره آنان است و در نهایت آن شد که همگان دیدیم و می دانیم ، هر کس در جای خدایی نشست و به قضاوت بندگان خدا پرداخت . با روی کار آمدن دولت نهم و گسترش بیش از پیش این مسئله در جامعه ، آرام آرام تفکری در جامعه مان در حال گسترش است که سیاست را باید به سیاستمداران سپرد ، آنها که بی ادعایی از حوزه اخلاق که سراسر با تکیه بر قدرت عقل دانش آدمیان در پی بهبود زندگی آدمیان اند و حراست از حوزه اخلاق را نه در مقام دولت که در نهادی دیگر پیگیری کرد . اقدام اخیر آقای خاتمی بی توجه به تفاوت های آشکار ایشان و آقای موسوی حرکتی است در خلاف جهت این مسیر . حرکتی است در راستای باز گرداندن اخلاقیات به حوزه ای که عقل در آن کارآمدتر است .

حال چه باید کرد ؟ آنچه در پیشرو است با همه گنگیش ، حاوی یک نکته است که این انصراف اصلاح طلبان را بی کاندیدا کرد ، هم میر حسین مرزی کاملا آشکار با اصلاح طلبان دارد و از بیان این نکته که اصلاح طلب است سر باز می زند و هم مهدی کروبی نمی تواند نماینده مناسبی برای ایشان باشد و این همان لحظه سر نوشت ساز است

به گمانم اکنون زمانی است که باید نشان داد اصلاح طلبی نه راهی برای رسیدن به یک شبه دموکراسی و نه بازی سرسری با قدرت و طعم شیرین تکیه زدن بر صندلی وزارت که راهی است روشن برای رسیدن به آرمانی روشن ، یعنی دموکراسی .

1 فروردین 1388

یک آرزو

کودکیم همه آرزو بود ، تمنای داشتن همه چیز ولو در خیال . چقدر رویا ساختم و در ذهن پروراندمشان . از آرزوی فضانورد شدن تا رویاهای کارتونی . اما رویای کودکی چون خود او زود تمام شد ، جوان که شدم ، داغ عشق با همه رنگ و لعاب شرقی اش که بر پیشانی نشست ، رنگ رویا هایم را چون هزار چیز دیگر تغییر داد . دیگر نه سفر به آن سوی آسمان ها ، نه پوشیدن آن لباس پر از نشان و حمایل و نه حتی بودن بجای تن تن و رفتن به آن همه سفر عجیب رویایم نبود ، همه رنگ باخته در برابر آرزوی داشتن تو . اما آن روز که آرزویم داشتن تو شد و سد این خواسته نه میل تو که ذهنیت جامعه بود . درک کردم که آرزوی داشتن تو کافی نیست . این خاصیت عشق است که آدمی را می سازد و می پروراند و نگاه را از سطح به عمق می برد ، پس آرزویم را بزرگتر کردم . آرزو کردم ای کاش تو آزاد شوی . بی قید حرف دیگری ، فارغ از شماتت این و آن . فارغ از آن قید که نه به اختیار بلکه با اجبار بر زندگیت سایه افکنده است . قل و زنجیر به درآری ، آزاد و رها ، تا نه تنها تو که هر دو آزاد شویم .

28 اسفند 1387

۱۳۸۷ اسفند ۲۲, پنجشنبه

درباره آمدن میرحسین

هنگامی که سن آدمی از جوانی می گذرد ، آنگاه که خود را ناتوان می یابد در برپایی آنچه نیک می پنداردش ، آرام آرام ، در همان زمان می پذیرد که گاه بزرگترین پیشرفت ، ایستادن در همان نقطه است که بودی ، در آن زمان است که حرکت به سرعت مورچگان نیز ، انقلابی است بزرگ . گیرم رسیدن به آن سن که همه این حقایق را بپذیری در ایران بسیار پایین تر است . ایرانیان هنوز به جوانی نیامده این را خوب درک می کنند و کامل می پذیرند . گاه سرعت این تغییرات از حالت مطلوب به حداقل قابل تحمل آنقدر اندک است که انسان را شرمسار می کند .

حکایت این دوره انتخابات در ایران نیز بر همین منوال است . ابتدا گمان کردیم که می توان به واسطه بحران اقتصادی که در راه است ، حرکت اجتماعی براه انداخت ، اگر نه تغییر ، دست کم قوانین موجود را شفاف کرد . سپس درک کردیم این خیال محقق نشدنی است . امروز گمان کنم زمانی است که بازگشت به چهار سال قبل حرکتی است رو به جلو . آنچه این روزها در صحنه انتخابات ایران دیده می شود ، آنقدر ناخوشایند است که تصور یک گام دیگر به عقب را نیز محتمل می کند .

برای آنکه بدانیم در کجا ایستاده ایم و چه شده است باید بر گردیم به سالهای دهه 60 . آن زمان که همه گروه های غیر اسلامی از صحنه سیاست ایران حذف شدند . اصلی ترین گروه مانده در عرصه سیاست حزب جمهوری اسلامی بود . همزمان که صحنه سیاست لحظه به لحظه از حضور دیگر گروه ها خالی می شد ، درون این حزب نیز دو جریان فکری گسترش می یافت و چپ اسلامی و راست اسلامی . اولی در بحث اداره جامعه معتقد به نرمش بیشتر و محدودیت کمتر و در اقتصاد معتقد به یک اقتصاد سوسیالیستی ارزشی بود و دومی در نقطه مقابل معتقد به نرمش کمتر ، محدودیت بیشتر و در اقتصاد تکیه بر اقتصاد سنتی بازار داشت . با آغاز ریاست جمهوری هاشمی و سپس خاتمی و به سبب قرار گرفتن راست اسلامی در جایگاه منتقد و از طرف دیگر هم صدایی چپ اسلامی با مدیران صنعتی که لزوم سرمایه پذیر شدن اقتصاد کشور را درک می کردند ، هر دو جریان دچار دگردیسی شدند . این دگر دیسی اگر چه در نگرش اقتصادیشان بود اما چپ اسلامی سابق را اصلاح طلبان امروزی کرد ، جناحی که اگرچه از گفتن این کلام سر باز می زند اما بخش شبه لیبرال حاکمیت موجود است ، بخشی که دوگانگی و تضاد دهه 60 را در نگرش اجتماعی- فرهنگی خود با نگرش اقتصادی ندارد و بی نام بردن از عنوان لیبرالیسم ، می توان گفت لیبرال است و از طرف دیگر راست اسلامی را به جناحی شبه کمونیستی تبدیل کرد . جناحی که امروز آنرا تحت عنوان محافظه کار یا آنگونه که خود مایلند بنامیمشان اصولگرا می شناسیم . حاصل آن شد که از دوران آقای خاتمی آنان که مدافع مستضعفان و عدالت اقتصادی بودند محافظه کاران بودند و آنها که بدنبال پیشرفت و آزادی ، اصلاح طلبان .

در میان نیروهای هر دو طیف گروه هایی بودند که دچار این دگر دیسی نشدند ، اینان همانند که بودند نه محافظه کار شده اند و نه اصلاح طلب . میر حسین با آنچه تا امروز از او نمایان شده است یکی از همان هاست ، آنان که می خواهند میرحسین را اطلاح طلب بنمایند در اشتباه اند ، میرحسین نه اصلاح طلب و نه اصولگرا ، که هنوز چپ اسلامی است . او در صف بندی های دهه 80 جای ندارد . او مردی از دهه 60 است با همان صف بندی ها .

آمدن میر حسین به صحنه انتخابات اگر با همان شعارهای دهه 60 باشد ، نمی تواند راهگشا باشد . میر حسین اگر می خواهد رای بگیرد باید خاتمی مقتدر باشد و نه احمدی نژاد منضبط . هم از آن سوی که هر کس که می خواهد در برابر احمدی نژاد رای بیاورد باید این انتخابات را به تقابل بدل کند و رای از همه آنهایی که دل خوشی از احمدی نژاد ندارند بگیرد وگرنه هواداران احمدی نژاد به کسی جز او رای نمی دهند ، به زبان دیگر همه ناراضیان وضع موجود را به رای دادن و نه تحریم مجاب کند که این در یک بازی برد برد برای جناح محافظه کار حاصل نمی شود ، باید حتما یکسوی این بازی شکست احمدی نژاد باشد .

از سوی دیگر زمانه ، زمانه دیگری است . امروز جهان متفاوت از آن زمان است که مهندس در مسند امور بود ، زمانه شعور است و نه شور . دیگر گفتمان ساده زیستی مدیران ، ارزشی بودن جامعه ، مقابله در برابر جهانی شدن ، جامعه بدون طبقه ، مبارزه با امپریالیسم آمریکا و دوری از کاخ نشینی پاسخ گو نیست ، امروز کشور به مدیرانی از جنس همین امروز نیاز دارند ، آنها که بدانند که با دنیا جز به مدارا نمی توان همراه شد ، آنها که دستگاه دیپلماسی کشور را بجای کاراکاس و دمشق و مسکو به پاریس و لندن و واشنگتن ببرند ، آنها که بدانند باید راه آرامش را در پیش گرفت ، باید از تنش ها کاست و از این کاستن فرصت ساخت ، اقتصاد را سروسامان داد ، به کشور نظم داد و راه پیشرفت را هموار کرد .

جهانیان نشان دادند که جهان به سیاستمدارانی از هزاره سوم نیاز دارد ، سیاستمدارانی که راه آرامش در پیش بگیرند ، نه سیاستمداران جنگ طلب و نه سیاستمداران انقلابی . آنها که اگر سعادت ملتشان را در کوتاه آمدن دیدند ، در نفی شعارهای دیروز ، آشکارا بپذیرند وصادقانه با ملتشان درمیان بگذارند . جامعه امروز میرحسین دهه 60 را نمی خواهد ، چپ اسلامی را نمی شناسد . به میر حسین دگردیسی شده نیازمند است ، به میر حسین دهه 80 .

22 اسفند 1387