۱۳۸۸ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

چه کِشته ای ؟

آنچه پایگاه خبری رجا منتشرکرده چیست و به چه کار می آید ؟ مجموعه فرزند ملت که شرح بیسکویت های دولتی خورده نشده رئیس جمهور و کفش های پاره پسر شان است ، به دنبال چیست ؟ پاسخ صحیح آن است که به دنباله همان است که 4 سال پیش شد . یعنی نمایش احمدی نژاد در سیما مردی معصوم و بیش از حد معمول ساده زیست . اما نکته اینجاست که آنچه مکمل ساده زیستی است برای آن که از مردمان رایی گرفته شود دیگر موجود نیست . آنچه باید در کنار ساده زیستی باشد تا بکار آید برای چیزی شبیه فریب در انتخابات همان دوری از قدرت است که آقای احمدی نژاد چه بخواهد و چه نخواهد امروز دیگر فاقد آن است . احمدی نژاد 4 سال پیش آنچنان در سایه بود که به خوبی توانست نقش یک معصوم مظلوم را بازی کند و کنون آنچنان در میانه میدان است و آنچنان نتیجه این حضور در همه شئون زندگی ایرانیان قابل رویت است که نه می توان او را معصوم تصور کرد و نه مظلوم .

اما فارغ از این نکته - به فرض صداقت این گزاره - آیا اینگونه بودن یک رئیس جمهور حسن است ؟ آیا رئیس جمهور که در سیستم کنونی ایران به عنوان عالی رتبه ترین مقام ایرانی حاضر در مجامع بین المللی ، شایسته است که اینگونه بپوشد ؟ چرا او نباید حقوق دریافت کند ؟ آیا هنوز مردمان بر این گمانند که آنچه سبب این گرانی است و آنچه باعث این بی ثباتی است ، جیب های هنوز پر نشده پاره ای از بالا نشینان است . آنچه از هر چیز واضح تر است و گذار هر روزه مان در ادارات و سازمان های دولتی ثابتش می کند ، فساد موجود در همه ارکان این کشور است . اما آیا حقوق بالای رئیس جمهور دلیل همه مشکلات کنونی است ؟ بیایید ، رئیس جمهور و کابینه ای آمد که حتی حقوق خود را نمی گیرد . آیا مشکل حل شده است ؟

آنچه این کشور از آن رنج می برد سوء مدیریت است و آنچه بدان نیاز دارد مدیرانی لایق ، قوانینی کارآمد و مطبوعاتی آزاد است تا هر کس نتواند جیبی به بزرگی بانک های سوئیس بسازد و برزید در آن مال این مملکت را و گرنه حقوق نگیر ، دائم لباس و کفش های پاره بپوش ، اصلا بیسکویت های دفترت را که از بیت المال است دست نزن ، تا هنر اداره صحیح یک کشور را ندانی تا دیوان محاسباتت بگوید که 1 میلیارد دلار را نمی داند در سال گذشته کجا خرج کرده ای تا شعار هر روزه رقبایت در انتخابات این باشد که 270 میلیارد دلار پول نفت را کجا برده ای و چه کرده ای ؟ جز سوژه طنز برای غربیان و دلیل شرمساری برای ایرانیان چه کشته ای که می خواهی درو کنی ؟

9 اردیبهشت 1388

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

ما را چه شده ؟

بگذارید اندکی صادق باشیم . با نگاهی به جامعه امروز ایران با این مسئله روبرو می شویم که در سرزمین حافظ و سعدی ، در مهد فرهنگ چه می گذرد که تا دعوایی در کوی و برزن دیده نشود تا ناسزایی زشت در خیابانهامان شنیده نشود تا صدای بوق های ممتد سرشار از عصبیت در بزرگراه ها پرده گوش هامان را پاره نکند ، تو گویی روزمان شب شدنی نیست و براستی این فرهنگ فحش و ناسزا از کجا و چه زمان در درون جامعه ایران رایج شده است . بیایید صادق باشیم ، چه شده در سرزمینی که با گل انقلاب کرد ، در سرزمینی که هر کوی و برزن آن رنگ شعر و شعاری داشت و سراغ از نرمی و نرم خویی ، بجای هر بیت شعر دیروز آن ناسزایی شنیده می شود . درد آور است این سئوال اما تا نپذیریم که کار فرهنگ جامعه امروز ما نه چون سایر امور کشور که در خرابی است بلکه به مراتب ویران تر از همه آنهاست این گره باز شدنی نیست . شاید آنچه در چند وقت اخیر در صحنه خبری جامعه ما رخ داده نماینده تمام قدی باشد از آنچه بر ما می گذرد .

انقلاب با تهی شدن کشور از دیپلماتهای کارکشته و قطع انتقال تجربه مملکت داری از نسلی به نسل دیگر آغاز شد ، تا ورود نسل جدیدی که بیاموزند که دیپلماسی نه زبان میانه میدان خراسان تهران که زبان نرم و مودبانه است ، تا بیاموزند رفتار یک دیپلمات در مناسبات بین المللی چیزی جدا از رفتار یک انقلابی است ، چند سالی طول کشید . خاطرات شیرین آقای ناطق را از آن زمانها بخوانید تا بدانید که بر سر دیپلماسی کشور چه بلا ها آمد تا گروهی بیاموزند که صحنه جهانی نه چون سر گذر مش صالح است که هر که فریادی بلند تر کشید ، قویتر است . 4 سال پیش با روی کار آمدن آقای احمدی نژاد که از لحاظ تغییر مدیران کم از یک انقلاب نداشت ، این سریال به نقطه اول رسید . کشاندن ادبیات لمپنی و کوچه بازاری به میانه نشست های جهانی کاری بود که فقط از عهده ایشان بر می آمد .

چند ماه پیش ، آن زمان که لنگه کفش خبرنگار عراقی به سمت جرج بوش پرتاب شد . مسئولان ما شادمان آن مجاهدت خواندند و آقایان پیشنهاد کردند که از آن پس هر تظاهراتی که بر پا می شود حاضران با خود لنگه کفش بیاورند و هنوز هفته ای از آن اتفاق نرفته بود که فیلم ها بیرون آمد از کودکانی که در مدرسه به سمت عروسکی از بوش لنگه کفش پرتاب می کردند . همان زمان بسیاری گفتند نکنید که اگر قرار باشد در عرصه و عرف دیپلماتیک اینگونه بر خورد شود ، سنگ روی سنگ بند نمی شود . برخورد دیروز با آقای احمدی نژاد اثبات همان بود که همگان بار ها تکرار کردند . در تمام 4 سال گذشته آنچه در روابط بین الملل ما مفقود بود رعایت ابتدایی ترین اصول ارتباطی نه برای یک دیپلمات که برای یک انسان عادی است و آنچه فراوان بود فرهنگ لمپنی و تبلیغاتی کردن همه چیز . شاهد این مدعا اجلاس ضد نژاد پرستی اخیر است که با برخورد غیر دیپلماتیک و تبلیغاتی رئیس جمهورمان آنکه بیش از همه سود برد اسرائیل بود آنکه بیش از همه ضرر ما و فلسطینیان . این اجلاس بی حضور آقای احمدی نژاد و به علت حمله 22 روزه اسرائیل به نوار غزه مسلما در بیانیه نهایی خود اسرائیل را نیز هدف قرار می داد . حال ببینید حضور ایشان با آن گونه سخنرانی چه کرد . حال باز راه بیفتید دم از پیروزی و حماسه بزنید .

اما دومین اتفاق ماجرای نامه های رد و بدل شده در فوتبال ماست . من نمی دانم آقای مایلی کهن آن زمان که آن بیانیه را می نوشت به چه فکر می کرد . بیانیه او هیچ کم از یکی از ناسزا گویی های هر روزه در خیابان های ایران را نداشت . آنچه من درک نمی کنم آن است که چرا ایشان در درون نامه ای که از ابتدا تا انتهای آن ناسزاست ، از ناسزا هایی که خود خورده گله مند است . فضای موجود در ورزشگاه های ما نامید کننده است در این تردیدی نیست . اما شما تا خود اینگونه اید از دیگران چه انتظاری ست . باید گفت فوتبال ما و مدیریت آن آینه تمام نمایی است از وضع جامعه و مدیریت آن . فوتبالی که امروز به اقرار بسیاری پر است از فرهنگ لمپنی ، سو مدیریت و فساد و مسئولانی که ساده دلانه فکر می کنند ، پس از هر افتضاحی اینچنین با مجلس آشتی کنان می توان چاره کرد یا با بردن و آوردن این یا آن مربی وضع فوتبال ایران بهتر خواهد شد در اندیشه باطلند . باید گفت آن وضع مدیریت سیاسی کشور همه شئون جامعه را به سمت فساد می برد و ورزش یکی از همان هاست .

آخری ، چیزی است که از مواجه با آن مغز استخوانم می سوزد . چندی پیش در منزل یکی از دوستان کرد ، فیلمی دیدم از سخنرانی روحانی که سنیان را به سبب بجای نیاوردن نماز طواف نکاح حرامزاده می خواند . در باره این یکی که دیگر نمی دانم چه بگویم ، جز این که تاریخ ما تاریخ مداراست . تاریخ زیست مسالمت آمیز یک ملت است فارغ از رنگ و نژاد و زبان و دین و حال بنگرید جاهلی را که نه تنها تفاوت فرهنگی جوامع بشری را نمی فهمد که از مکانی که قرار است آدمی را از این موجود دو پا به انسان نه به مفهوم جسمی آن که به مفهوم واقعی برساند ، چه می سازد . جایگاه روحانیت که در زمان صفویه تقویت شد تا به یکپارچگی و اتحاد این سرزمین کمک کند . در طول تاریخ 200 ساله اخیرمان کم ندارد امثال میرزای شیرازی ها ، طباطبایی ها ، بهبهانی ها و آخوند خراسانی ها که جز در راه بهروزی این سرزمین گام بر نداشته اند . کنون بنگرید از جایگاه چنین بزرگانی چه به گوش می رسد .

حال خود قضاوت کنید در درون جامعه ای که سیاست و ورزش و دیانت آن قرین چنین الفاظی است . در جامعه ای که رنگ خشونت و ناسزا در همه شئون جاری آن پاشیده شده کودکی که رشد می کند ، نوجوانی و جوانی را تجربه می کند ، چه می آموزد .

مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ

کجاست فکر حکیمی و رای بهرمنی

2 اردیبهشت 1388

۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه

دو شعار و یک معیار

در زندگی سیاسی هر شخص ، حزب یا جناحی گاه لحظاتی است که سر نوشت آن سوژه را تعیین می کند ، بسان انتخاب در دو راهی که بازگشت بدان انتخاب ممکن نیست ، چنین انتخاب هایی هزار حادثه می سازند و به هزار انتخاب نو می رسانند . باید گفت در چنین لحظاتی است که جنبش ها بزرگ می شوند یا به سمت نابودی گام بر می دارند ، به گمانم جنبش اصلاحات اکنون در همان جاست .

در سیستم هایی نظیر سیستم ایران که پایگاه دو گانه قدرت در آن مستقر است و مشروعیت سیستم فقط به رای مردم نیست ، مشکلات از این دست گاه ایجاد می شود که یک جناح سیاسی اگر چند دفعه هم خطا کند و به کج راهه رود باز به دلیل ارتباط با آن بخش از نهاد قدرت که انتخابی نیست و همواره ماندگار است پست ها و سمت های مهم غیر انتخابی را در اختیار دارد و جناح دیگر مجبور است بی نقص باشد تا همواره از سوی مردم مشروعیت یابد و در مسند پست های انتخابی نشانده شود تا شاید در لحظه ای بتواند بازی را تمام کند . با این معیار می شود گفت اصلاح طلبان یکبار اشتباه کردند و قاعدتا باید از صحنه سیاست ایران حذف می شدند ، اما ظهور پدیده ای به نام احمدی نژاد یک مجال تاریخی دیگر را برای حضور مجدد در قدرت فراهم کرد . اصلاح طلبان خوب می دانند که اگر اینبار اشتباه کنند مرگ کامل در انتظارشان است ، این آخرین فرصت برای بازگرداندن آب به جویی است که چهار سال است از آن خارج شده .

می خواهم از جای دیگری به صحنه نگاه کنم . اصلاح طلبان یک شعار قدیمی داشتند و آن اینکه ما راه رسیدن به شرایط بهتر هستیم . شعاری که به واسطه عدم تحقق بسیاری از اهداف جنبش اصلاحات در دوران 8 ساله ریاست دولت و 4 ساله مجلس در چند انتخابات گذشته کمتر خریدار داشته است . عموم جامعه مسیر رفتن به شرایط مطلوب را در هئیت جنبش اصلاحات در غالب کنونی نمی بینند . اما شرایط بد کشور ، مدیریت سراسر اشتباه دولت نهم و وجود مشکلات عدیده موجود یک شعار دیگر را نیز به شعار قبلی اضافه کرده و آن اصلاح وضعیت موجود است . در واقع شعار اول رای آری به اصلاح طلبان است ، حال آنکه شعار دوم رای نه به آقای احمدی نژاد .

حال باید دید هر کدام از دو کاندیدای موجود چه نسبتی با دو شعار دارند و بطور کلی آیا توان پیروزی در چنین انتخاباتی را دارند :

میر حسین موسوی

میرحسین موسوی را اگر بتوان اصلاح طلب خطاب کرد باید گفت که هیچ نشان روشنی از آفتاب اصلاحات در او نیست . او تماما بر روی شعار دوم استوار است که همان باز گرداندن کشور به شرایط گذشته است . به اعتقاد من حمایت اصلاح طلبان از او سه ایراد دارد .

نخست این مشکل را ایجاد می کنند که کجای دنیا دیده شده که در حالی که فردی از یک جناح سیاسی در جریان انتخابات حضور دارد ، آن جناح در پشت کاندیدایی بایستد که اصراری برای تعلق به آن جناح سیاسی ندارد . مهدی کروبی هر چه که باشد حداقل فریاد می زند که من اصلاح طلبم ، حال آنکه میر حسین موسوی حتی از گفتن اینکه اصلاح طلب است نیز سر باز می زند .

نکته دوم آنکه حضور آقای موسوی با ابهاماتی همراه است که اذهان همواره مشکوک ایرانیان را به نقشه های پشت پرده مشکوک می کند و متاسفامه ایشان هنوز پاسخی روشن برای آن نحوه ورود به جریان انتخابات ندادند . فارغ از آن در سیستم انتخاباتی ایران که در فاصله کمتر از 70 روز مانده به انتخاباتی هنوز نامزد های آن مشخص نیستند و به واسطه انحصار رسانه ، رشد محبوبیت بسیار کند است ، حضور یک کاندیدا باید با شوکی بزرگ همراه باشد که جامعه را به هیجان آورد ، حال آنکه حضور آقای موسوی با شوک خروج آقای خاتمی همراه بود که نه تنها جامعه را به هیجان نیاورد که به انفعال برد . با این شرایط بعید به نظر می رسد که پس از این نیز بتواند محبوبیت اش را به آن میزان افزایش دهد که بتواند فاتح انتخابات باشد .

نکته آخر درباره ایشان اینکه علارغم مواضع خوبی که در جریان نشست خبری داشتند ، باید گفت گفتمان آقای موسوی هنوز از جنس گفتمان دهه اول انقلاب است و تو گویی دوم خردادی هنوز رخ نداده . ایشان متوجه نیست که مشکلات کنونی ، راه حلهای امروزی دارد و قفل مشکلات دهه چهارم انقلاب را نمی توان با کلید دهه اول انقلاب گشود .

مهدی کروبی

مشکل آقای کروبی در آن است که مردم او را در قامت یک رئیس جمهور نمی بینند . بگذریم از آقای احمدی نژاد که اگر رئیس جمهور شد و در قد و قامت آن نبود از آن جهت بود که آرای سازمان یافته او را به دور دوم انتخاباتی برد که در آن مقابل کسی قرار گرید که مردم از دیدنش در هر انتخابات خسته شده بودند و او را به غلط نماد وضع نامطلوب موجود می دانستند . آقای کروبی چنین سازمانی ندارد که به آنچنان رقابتی پرتاب شود .

پس چه باید کرد ؟

هر دو کاندیدا قادر به اغنای مردم به اینکه راهی هستند برای رسیدن به وضعیت مطلوب نیستند یعنی تحقق شعار اول در سیمای آن دو پدیدار نیست . پس لاجرم چنگ می اندازند به شعار دوم و خود را بدیل دولت نهم می دانند . اما آیا این برای پیروزی کافی است ؟

پاسخ آن است که شعار دوم نیز چون شعار اول در صورتی کلید پیروزی است که بتواند حضور مردم را باعث شود . به گمان من بهترین شخص برای تحقق شعار دوم و پیروزی با تکیه زدن بر این شعار شخص آقای خاتمی بود که با خروج خود از جریان انتخابات عملا جامعه را منفعل کرد . حال با این انفعال امکان پیروزی با ایستادن بروی این شعار موجود نیست .

چاره کار در رفتن به سمت کاندیدایی است که نه تنها با ورود خود در انتخابات شوکی به این فضای یخ زده وارد کند و نه تنها با بهره گیری از شعار دوم خود را بدیل احمدی نژاد و شرط خروج از شرایط کنونی نمایش دهد ، بلکه با ایجاد گفتمانی تازه و روایتی نو از جنبش اصلاح طلبی ایران خود را رئیس جمهور دوران گذار به وضعیت مطلوب نشان دهد . حال با این معیار چراغ بر دارید به گرد شهر بچرخید و کس بجویید برای این قبا که این قبا بر هر کس که اندازه آید او پیروز این میدان است .

20 فروردین 1388