۱۳۸۸ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

ما را چه شده ؟

بگذارید اندکی صادق باشیم . با نگاهی به جامعه امروز ایران با این مسئله روبرو می شویم که در سرزمین حافظ و سعدی ، در مهد فرهنگ چه می گذرد که تا دعوایی در کوی و برزن دیده نشود تا ناسزایی زشت در خیابانهامان شنیده نشود تا صدای بوق های ممتد سرشار از عصبیت در بزرگراه ها پرده گوش هامان را پاره نکند ، تو گویی روزمان شب شدنی نیست و براستی این فرهنگ فحش و ناسزا از کجا و چه زمان در درون جامعه ایران رایج شده است . بیایید صادق باشیم ، چه شده در سرزمینی که با گل انقلاب کرد ، در سرزمینی که هر کوی و برزن آن رنگ شعر و شعاری داشت و سراغ از نرمی و نرم خویی ، بجای هر بیت شعر دیروز آن ناسزایی شنیده می شود . درد آور است این سئوال اما تا نپذیریم که کار فرهنگ جامعه امروز ما نه چون سایر امور کشور که در خرابی است بلکه به مراتب ویران تر از همه آنهاست این گره باز شدنی نیست . شاید آنچه در چند وقت اخیر در صحنه خبری جامعه ما رخ داده نماینده تمام قدی باشد از آنچه بر ما می گذرد .

انقلاب با تهی شدن کشور از دیپلماتهای کارکشته و قطع انتقال تجربه مملکت داری از نسلی به نسل دیگر آغاز شد ، تا ورود نسل جدیدی که بیاموزند که دیپلماسی نه زبان میانه میدان خراسان تهران که زبان نرم و مودبانه است ، تا بیاموزند رفتار یک دیپلمات در مناسبات بین المللی چیزی جدا از رفتار یک انقلابی است ، چند سالی طول کشید . خاطرات شیرین آقای ناطق را از آن زمانها بخوانید تا بدانید که بر سر دیپلماسی کشور چه بلا ها آمد تا گروهی بیاموزند که صحنه جهانی نه چون سر گذر مش صالح است که هر که فریادی بلند تر کشید ، قویتر است . 4 سال پیش با روی کار آمدن آقای احمدی نژاد که از لحاظ تغییر مدیران کم از یک انقلاب نداشت ، این سریال به نقطه اول رسید . کشاندن ادبیات لمپنی و کوچه بازاری به میانه نشست های جهانی کاری بود که فقط از عهده ایشان بر می آمد .

چند ماه پیش ، آن زمان که لنگه کفش خبرنگار عراقی به سمت جرج بوش پرتاب شد . مسئولان ما شادمان آن مجاهدت خواندند و آقایان پیشنهاد کردند که از آن پس هر تظاهراتی که بر پا می شود حاضران با خود لنگه کفش بیاورند و هنوز هفته ای از آن اتفاق نرفته بود که فیلم ها بیرون آمد از کودکانی که در مدرسه به سمت عروسکی از بوش لنگه کفش پرتاب می کردند . همان زمان بسیاری گفتند نکنید که اگر قرار باشد در عرصه و عرف دیپلماتیک اینگونه بر خورد شود ، سنگ روی سنگ بند نمی شود . برخورد دیروز با آقای احمدی نژاد اثبات همان بود که همگان بار ها تکرار کردند . در تمام 4 سال گذشته آنچه در روابط بین الملل ما مفقود بود رعایت ابتدایی ترین اصول ارتباطی نه برای یک دیپلمات که برای یک انسان عادی است و آنچه فراوان بود فرهنگ لمپنی و تبلیغاتی کردن همه چیز . شاهد این مدعا اجلاس ضد نژاد پرستی اخیر است که با برخورد غیر دیپلماتیک و تبلیغاتی رئیس جمهورمان آنکه بیش از همه سود برد اسرائیل بود آنکه بیش از همه ضرر ما و فلسطینیان . این اجلاس بی حضور آقای احمدی نژاد و به علت حمله 22 روزه اسرائیل به نوار غزه مسلما در بیانیه نهایی خود اسرائیل را نیز هدف قرار می داد . حال ببینید حضور ایشان با آن گونه سخنرانی چه کرد . حال باز راه بیفتید دم از پیروزی و حماسه بزنید .

اما دومین اتفاق ماجرای نامه های رد و بدل شده در فوتبال ماست . من نمی دانم آقای مایلی کهن آن زمان که آن بیانیه را می نوشت به چه فکر می کرد . بیانیه او هیچ کم از یکی از ناسزا گویی های هر روزه در خیابان های ایران را نداشت . آنچه من درک نمی کنم آن است که چرا ایشان در درون نامه ای که از ابتدا تا انتهای آن ناسزاست ، از ناسزا هایی که خود خورده گله مند است . فضای موجود در ورزشگاه های ما نامید کننده است در این تردیدی نیست . اما شما تا خود اینگونه اید از دیگران چه انتظاری ست . باید گفت فوتبال ما و مدیریت آن آینه تمام نمایی است از وضع جامعه و مدیریت آن . فوتبالی که امروز به اقرار بسیاری پر است از فرهنگ لمپنی ، سو مدیریت و فساد و مسئولانی که ساده دلانه فکر می کنند ، پس از هر افتضاحی اینچنین با مجلس آشتی کنان می توان چاره کرد یا با بردن و آوردن این یا آن مربی وضع فوتبال ایران بهتر خواهد شد در اندیشه باطلند . باید گفت آن وضع مدیریت سیاسی کشور همه شئون جامعه را به سمت فساد می برد و ورزش یکی از همان هاست .

آخری ، چیزی است که از مواجه با آن مغز استخوانم می سوزد . چندی پیش در منزل یکی از دوستان کرد ، فیلمی دیدم از سخنرانی روحانی که سنیان را به سبب بجای نیاوردن نماز طواف نکاح حرامزاده می خواند . در باره این یکی که دیگر نمی دانم چه بگویم ، جز این که تاریخ ما تاریخ مداراست . تاریخ زیست مسالمت آمیز یک ملت است فارغ از رنگ و نژاد و زبان و دین و حال بنگرید جاهلی را که نه تنها تفاوت فرهنگی جوامع بشری را نمی فهمد که از مکانی که قرار است آدمی را از این موجود دو پا به انسان نه به مفهوم جسمی آن که به مفهوم واقعی برساند ، چه می سازد . جایگاه روحانیت که در زمان صفویه تقویت شد تا به یکپارچگی و اتحاد این سرزمین کمک کند . در طول تاریخ 200 ساله اخیرمان کم ندارد امثال میرزای شیرازی ها ، طباطبایی ها ، بهبهانی ها و آخوند خراسانی ها که جز در راه بهروزی این سرزمین گام بر نداشته اند . کنون بنگرید از جایگاه چنین بزرگانی چه به گوش می رسد .

حال خود قضاوت کنید در درون جامعه ای که سیاست و ورزش و دیانت آن قرین چنین الفاظی است . در جامعه ای که رنگ خشونت و ناسزا در همه شئون جاری آن پاشیده شده کودکی که رشد می کند ، نوجوانی و جوانی را تجربه می کند ، چه می آموزد .

مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ

کجاست فکر حکیمی و رای بهرمنی

2 اردیبهشت 1388

هیچ نظری موجود نیست: