دو شعار و یک معیار
در زندگی سیاسی هر شخص ، حزب یا جناحی گاه لحظاتی است که سر نوشت آن سوژه را تعیین می کند ، بسان انتخاب در دو راهی که بازگشت بدان انتخاب ممکن نیست ، چنین انتخاب هایی هزار حادثه می سازند و به هزار انتخاب نو می رسانند . باید گفت در چنین لحظاتی است که جنبش ها بزرگ می شوند یا به سمت نابودی گام بر می دارند ، به گمانم جنبش اصلاحات اکنون در همان جاست .
در سیستم هایی نظیر سیستم ایران که پایگاه دو گانه قدرت در آن مستقر است و مشروعیت سیستم فقط به رای مردم نیست ، مشکلات از این دست گاه ایجاد می شود که یک جناح سیاسی اگر چند دفعه هم خطا کند و به کج راهه رود باز به دلیل ارتباط با آن بخش از نهاد قدرت که انتخابی نیست و همواره ماندگار است پست ها و سمت های مهم غیر انتخابی را در اختیار دارد و جناح دیگر مجبور است بی نقص باشد تا همواره از سوی مردم مشروعیت یابد و در مسند پست های انتخابی نشانده شود تا شاید در لحظه ای بتواند بازی را تمام کند . با این معیار می شود گفت اصلاح طلبان یکبار اشتباه کردند و قاعدتا باید از صحنه سیاست ایران حذف می شدند ، اما ظهور پدیده ای به نام احمدی نژاد یک مجال تاریخی دیگر را برای حضور مجدد در قدرت فراهم کرد . اصلاح طلبان خوب می دانند که اگر اینبار اشتباه کنند مرگ کامل در انتظارشان است ، این آخرین فرصت برای بازگرداندن آب به جویی است که چهار سال است از آن خارج شده .
می خواهم از جای دیگری به صحنه نگاه کنم . اصلاح طلبان یک شعار قدیمی داشتند و آن اینکه ما راه رسیدن به شرایط بهتر هستیم . شعاری که به واسطه عدم تحقق بسیاری از اهداف جنبش اصلاحات در دوران 8 ساله ریاست دولت و 4 ساله مجلس در چند انتخابات گذشته کمتر خریدار داشته است . عموم جامعه مسیر رفتن به شرایط مطلوب را در هئیت جنبش اصلاحات در غالب کنونی نمی بینند . اما شرایط بد کشور ، مدیریت سراسر اشتباه دولت نهم و وجود مشکلات عدیده موجود یک شعار دیگر را نیز به شعار قبلی اضافه کرده و آن اصلاح وضعیت موجود است . در واقع شعار اول رای آری به اصلاح طلبان است ، حال آنکه شعار دوم رای نه به آقای احمدی نژاد .
حال باید دید هر کدام از دو کاندیدای موجود چه نسبتی با دو شعار دارند و بطور کلی آیا توان پیروزی در چنین انتخاباتی را دارند :
میر حسین موسوی
میرحسین موسوی را اگر بتوان اصلاح طلب خطاب کرد باید گفت که هیچ نشان روشنی از آفتاب اصلاحات در او نیست . او تماما بر روی شعار دوم استوار است که همان باز گرداندن کشور به شرایط گذشته است . به اعتقاد من حمایت اصلاح طلبان از او سه ایراد دارد .
نخست این مشکل را ایجاد می کنند که کجای دنیا دیده شده که در حالی که فردی از یک جناح سیاسی در جریان انتخابات حضور دارد ، آن جناح در پشت کاندیدایی بایستد که اصراری برای تعلق به آن جناح سیاسی ندارد . مهدی کروبی هر چه که باشد حداقل فریاد می زند که من اصلاح طلبم ، حال آنکه میر حسین موسوی حتی از گفتن اینکه اصلاح طلب است نیز سر باز می زند .
نکته دوم آنکه حضور آقای موسوی با ابهاماتی همراه است که اذهان همواره مشکوک ایرانیان را به نقشه های پشت پرده مشکوک می کند و متاسفامه ایشان هنوز پاسخی روشن برای آن نحوه ورود به جریان انتخابات ندادند . فارغ از آن در سیستم انتخاباتی ایران که در فاصله کمتر از 70 روز مانده به انتخاباتی هنوز نامزد های آن مشخص نیستند و به واسطه انحصار رسانه ، رشد محبوبیت بسیار کند است ، حضور یک کاندیدا باید با شوکی بزرگ همراه باشد که جامعه را به هیجان آورد ، حال آنکه حضور آقای موسوی با شوک خروج آقای خاتمی همراه بود که نه تنها جامعه را به هیجان نیاورد که به انفعال برد . با این شرایط بعید به نظر می رسد که پس از این نیز بتواند محبوبیت اش را به آن میزان افزایش دهد که بتواند فاتح انتخابات باشد .
نکته آخر درباره ایشان اینکه علارغم مواضع خوبی که در جریان نشست خبری داشتند ، باید گفت گفتمان آقای موسوی هنوز از جنس گفتمان دهه اول انقلاب است و تو گویی دوم خردادی هنوز رخ نداده . ایشان متوجه نیست که مشکلات کنونی ، راه حلهای امروزی دارد و قفل مشکلات دهه چهارم انقلاب را نمی توان با کلید دهه اول انقلاب گشود .
مهدی کروبی
مشکل آقای کروبی در آن است که مردم او را در قامت یک رئیس جمهور نمی بینند . بگذریم از آقای احمدی نژاد که اگر رئیس جمهور شد و در قد و قامت آن نبود از آن جهت بود که آرای سازمان یافته او را به دور دوم انتخاباتی برد که در آن مقابل کسی قرار گرید که مردم از دیدنش در هر انتخابات خسته شده بودند و او را به غلط نماد وضع نامطلوب موجود می دانستند . آقای کروبی چنین سازمانی ندارد که به آنچنان رقابتی پرتاب شود .
پس چه باید کرد ؟
هر دو کاندیدا قادر به اغنای مردم به اینکه راهی هستند برای رسیدن به وضعیت مطلوب نیستند یعنی تحقق شعار اول در سیمای آن دو پدیدار نیست . پس لاجرم چنگ می اندازند به شعار دوم و خود را بدیل دولت نهم می دانند . اما آیا این برای پیروزی کافی است ؟
پاسخ آن است که شعار دوم نیز چون شعار اول در صورتی کلید پیروزی است که بتواند حضور مردم را باعث شود . به گمان من بهترین شخص برای تحقق شعار دوم و پیروزی با تکیه زدن بر این شعار شخص آقای خاتمی بود که با خروج خود از جریان انتخابات عملا جامعه را منفعل کرد . حال با این انفعال امکان پیروزی با ایستادن بروی این شعار موجود نیست .
چاره کار در رفتن به سمت کاندیدایی است که نه تنها با ورود خود در انتخابات شوکی به این فضای یخ زده وارد کند و نه تنها با بهره گیری از شعار دوم خود را بدیل احمدی نژاد و شرط خروج از شرایط کنونی نمایش دهد ، بلکه با ایجاد گفتمانی تازه و روایتی نو از جنبش اصلاح طلبی ایران خود را رئیس جمهور دوران گذار به وضعیت مطلوب نشان دهد . حال با این معیار چراغ بر دارید به گرد شهر بچرخید و کس بجویید برای این قبا که این قبا بر هر کس که اندازه آید او پیروز این میدان است .
20 فروردین 1388
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر