درباره آمدن میرحسین
هنگامی که سن آدمی از جوانی می گذرد ، آنگاه که خود را ناتوان می یابد در برپایی آنچه نیک می پنداردش ، آرام آرام ، در همان زمان می پذیرد که گاه بزرگترین پیشرفت ، ایستادن در همان نقطه است که بودی ، در آن زمان است که حرکت به سرعت مورچگان نیز ، انقلابی است بزرگ . گیرم رسیدن به آن سن که همه این حقایق را بپذیری در ایران بسیار پایین تر است . ایرانیان هنوز به جوانی نیامده این را خوب درک می کنند و کامل می پذیرند . گاه سرعت این تغییرات از حالت مطلوب به حداقل قابل تحمل آنقدر اندک است که انسان را شرمسار می کند .
حکایت این دوره انتخابات در ایران نیز بر همین منوال است . ابتدا گمان کردیم که می توان به واسطه بحران اقتصادی که در راه است ، حرکت اجتماعی براه انداخت ، اگر نه تغییر ، دست کم قوانین موجود را شفاف کرد . سپس درک کردیم این خیال محقق نشدنی است . امروز گمان کنم زمانی است که بازگشت به چهار سال قبل حرکتی است رو به جلو . آنچه این روزها در صحنه انتخابات ایران دیده می شود ، آنقدر ناخوشایند است که تصور یک گام دیگر به عقب را نیز محتمل می کند .
برای آنکه بدانیم در کجا ایستاده ایم و چه شده است باید بر گردیم به سالهای دهه 60 . آن زمان که همه گروه های غیر اسلامی از صحنه سیاست ایران حذف شدند . اصلی ترین گروه مانده در عرصه سیاست حزب جمهوری اسلامی بود . همزمان که صحنه سیاست لحظه به لحظه از حضور دیگر گروه ها خالی می شد ، درون این حزب نیز دو جریان فکری گسترش می یافت و چپ اسلامی و راست اسلامی . اولی در بحث اداره جامعه معتقد به نرمش بیشتر و محدودیت کمتر و در اقتصاد معتقد به یک اقتصاد سوسیالیستی ارزشی بود و دومی در نقطه مقابل معتقد به نرمش کمتر ، محدودیت بیشتر و در اقتصاد تکیه بر اقتصاد سنتی بازار داشت . با آغاز ریاست جمهوری هاشمی و سپس خاتمی و به سبب قرار گرفتن راست اسلامی در جایگاه منتقد و از طرف دیگر هم صدایی چپ اسلامی با مدیران صنعتی که لزوم سرمایه پذیر شدن اقتصاد کشور را درک می کردند ، هر دو جریان دچار دگردیسی شدند . این دگر دیسی اگر چه در نگرش اقتصادیشان بود اما چپ اسلامی سابق را اصلاح طلبان امروزی کرد ، جناحی که اگرچه از گفتن این کلام سر باز می زند اما بخش شبه لیبرال حاکمیت موجود است ، بخشی که دوگانگی و تضاد دهه 60 را در نگرش اجتماعی- فرهنگی خود با نگرش اقتصادی ندارد و بی نام بردن از عنوان لیبرالیسم ، می توان گفت لیبرال است و از طرف دیگر راست اسلامی را به جناحی شبه کمونیستی تبدیل کرد . جناحی که امروز آنرا تحت عنوان محافظه کار یا آنگونه که خود مایلند بنامیمشان اصولگرا می شناسیم . حاصل آن شد که از دوران آقای خاتمی آنان که مدافع مستضعفان و عدالت اقتصادی بودند محافظه کاران بودند و آنها که بدنبال پیشرفت و آزادی ، اصلاح طلبان .
در میان نیروهای هر دو طیف گروه هایی بودند که دچار این دگر دیسی نشدند ، اینان همانند که بودند نه محافظه کار شده اند و نه اصلاح طلب . میر حسین با آنچه تا امروز از او نمایان شده است یکی از همان هاست ، آنان که می خواهند میرحسین را اطلاح طلب بنمایند در اشتباه اند ، میرحسین نه اصلاح طلب و نه اصولگرا ، که هنوز چپ اسلامی است . او در صف بندی های دهه 80 جای ندارد . او مردی از دهه 60 است با همان صف بندی ها .
آمدن میر حسین به صحنه انتخابات اگر با همان شعارهای دهه 60 باشد ، نمی تواند راهگشا باشد . میر حسین اگر می خواهد رای بگیرد باید خاتمی مقتدر باشد و نه احمدی نژاد منضبط . هم از آن سوی که هر کس که می خواهد در برابر احمدی نژاد رای بیاورد باید این انتخابات را به تقابل بدل کند و رای از همه آنهایی که دل خوشی از احمدی نژاد ندارند بگیرد وگرنه هواداران احمدی نژاد به کسی جز او رای نمی دهند ، به زبان دیگر همه ناراضیان وضع موجود را به رای دادن و نه تحریم مجاب کند که این در یک بازی برد – برد برای جناح محافظه کار حاصل نمی شود ، باید حتما یکسوی این بازی شکست احمدی نژاد باشد .
از سوی دیگر زمانه ، زمانه دیگری است . امروز جهان متفاوت از آن زمان است که مهندس در مسند امور بود ، زمانه شعور است و نه شور . دیگر گفتمان ساده زیستی مدیران ، ارزشی بودن جامعه ، مقابله در برابر جهانی شدن ، جامعه بدون طبقه ، مبارزه با امپریالیسم آمریکا و دوری از کاخ نشینی پاسخ گو نیست ، امروز کشور به مدیرانی از جنس همین امروز نیاز دارند ، آنها که بدانند که با دنیا جز به مدارا نمی توان همراه شد ، آنها که دستگاه دیپلماسی کشور را بجای کاراکاس و دمشق و مسکو به پاریس و لندن و واشنگتن ببرند ، آنها که بدانند باید راه آرامش را در پیش گرفت ، باید از تنش ها کاست و از این کاستن فرصت ساخت ، اقتصاد را سروسامان داد ، به کشور نظم داد و راه پیشرفت را هموار کرد .
جهانیان نشان دادند که جهان به سیاستمدارانی از هزاره سوم نیاز دارد ، سیاستمدارانی که راه آرامش در پیش بگیرند ، نه سیاستمداران جنگ طلب و نه سیاستمداران انقلابی . آنها که اگر سعادت ملتشان را در کوتاه آمدن دیدند ، در نفی شعارهای دیروز ، آشکارا بپذیرند وصادقانه با ملتشان درمیان بگذارند . جامعه امروز میرحسین دهه 60 را نمی خواهد ، چپ اسلامی را نمی شناسد . به میر حسین دگردیسی شده نیازمند است ، به میر حسین دهه 80 .
22 اسفند 1387
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر