خطا کردم
من تا ساعت 6 صبح روز جمعه 11 اردیبهشت 1388 مخالف حق رای افراد 15 تا 18 سال بودم و اکنون با چهره ای شرمسار در مقابل شما می ایستم می گویم خطا کردم و تا به این خطای خود اعتراف نکنم گمان نکنم که بار گناهانم سبک شود . شب قبلش در یکی از رسانه بحثی پیرامون حق رای بود صبحش خبری که با خواندش داغ شدم . همزمانی این دو اتفاق من را به اینجا رساند و متوجه خطای خود کرد .
خطای من از آنروی بود که گمان می کردم در سن اوج شور و شرر آدمی ، آن زمان که هنوز احساس غالب است عقل مغلوب و آن زمان که هنوز کودکی تمام نشده و شخصیت آدمی شکل نگرفته است ، همانگونه که به آدمیان امکان دریافت گواهی نامه برای رانندگی نمی دهند ، به همان طریق نباید به ایشان نیز حق رای داد . اما در آن لحظه بر حقانیت این گزاره تَرکی نشست و شکست . حال سئوالی دارم بی جواب . چگونه است که انسانی به خاطر خطایی که در سن 17 سالگی مرتکب شده است کشته شود ، اما حق رای نداشته باشد . اگر دلارا را به خاطر یک اقرار اشتباه ، آنهم در سالهای اوج احساسات می توان کشت پس هم سن و سالان او نیز باید حق رای داشته باشند و بتوانند گواهینامه بگیرند .
کشتن جرم است ، هر که می خواهد بکشد فرقی ندارد ، چه دولت و چه مردم . باید در مقابل اعدام های گسترده ایستاد . دلارا رفت ، بخاطر یک اشتباه . بخاطر یک فریب که در هر روز هزاران نفر می خورند اما تاوان آن را با زندگیشان نمی دهند . اما دلارا با زندگیش داد . دلار اعدام شد ، خوش به حال این قانون ، خوش به حال آن قاضی . دلارا رفت ، شور بختانه هنوز دلارا هایی هستند ، باید کمک کرد به همه آنهایی که در سالهای اوج بروز احساسات ، آن زمان که غرور بر همه چیز حکم می راند خطایی می کنند و به تلافی آن خطا دارند زندگیشان را می بازنند . این اتفاق در آن سالها می توانست برای هر یک از ما رخ دهد .
دلارا رفت اما خاطره اش می ماند نه در ذهن فراموشکار ما که می گویند خاک سرد است و باعث فراموشی ، بلکه در ذهن و وجدان آن ها که بر چنین ظلمی جامه ای از قانون پوشاندند . اگر وجدانی پس از این مانده باشد .
12 اردیبهشت 1388
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر