۱۳۸۷ آذر ۲۷, چهارشنبه

این هزار فرسنگ

انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نشان داد که تفاوت ما با آمریکا از کجاست تا کجا ، هر چقدر رسانه ملی تلاش کند تا این اتفاق را کوچک نشان دهد یا وقوع آن را به اقدامات ساکن کنونی کاخ سفید پیوند زند ، باز نمی تواند جلوی ایجاد این سئوال را در ذهن ها بگیردکه چه اتفاقی افتاد که در کشوری که سیاهان در آن همواره مورد ظلم وستم بودند ، هفته و ماهی نبود که فیلمی از مورد ضرب وشتم قرار گرفتن آنان توسط پلیس آمریکا در رسانه ملی به نمایش در نیاید ، رئیس جمهوری سیاه پوست به کاخ سفید رفت . گمان می کنم چندان از زمانی که رئیس جمهور محترم جناب آقای دکتر احمدی نژاد اعلام کرد که گمان نمی کند در آمریکا آنقدر آزادی باشد که یک سیاه پوست به ریاست جمهوری برسد نمی گذرد و باز چه شد که رسید . در هفته ها و ماه های اخیر بسیاری سعی کرده اند که ایران و آمریکا را مقایسه کنند ، با اوج گیری بحران اقتصادی آمریکا شادمان شدند که این آغاز فروپاشی آمریکا است ، بیایید اندکی مقایسه کنیم و سپس خود قضاوت کنیم تفاوت ره از کجاست تا کجا :

صد وپنجاه سال بعد از جنگ شمالی ها و جنوبی ها در شب 4 نوامبر 2008 جنگ داخلی آمریکا تمام شد . سیاهان آمریکا یا آنجور که خود مایلند خطابشان کنند آمریکاییان آفریقایی تبار در فاصله 150 سال از بردگی به ریاست رسیدند و همین باید مردمان را به فکر اندازد که ما چه . 150 سال پیشتر ترک و کرد و لر وعرب و ترکمن و بلوچ ما کجا بوده و اکنون کجا هستند ، ساده ننگرید که این تنها تفاوت دو حکومت نیست که تفاوت دو تلقی از انسان است ، خلاف آنچه بسیاری تصور می کنند که آدمی می رود که آدمیت را تا ریال آخر ببازد ، مردم آمریکا نشان دادند که هزاره سوم ، هزاره جدال بر سر نژاد و رنگ و دین و جنسیت نیست .

دومی چیزی است که از فکر کردن به آن مغز استخوانم آتش می گیرد و آن حکایت توقیف شهروند امروز است ، گمان می کردم برایمان عادی شده باشد ، اما نشد . چقدر برای یک حکومت زشت است که تحمل شنیدن صدای متوازنی چون شهروند را نداشته باشد ، شهروند امروز با این رویا آمد که تایم و نیوزویک ایران باشد ، دریغا که برای تایم شدن باید 85 سال چاپ شد و حرف حساب زد و برای حرف حساب زدن باید آزاد بود و برای آزاد بودن در ایران باید جوانمرگ شد .

سومی حکایت آقای کردان است ، که درباره آن بسیار شندیده ایم ، سخنان ایشان در مجلس که بسیاری آن را شرم آور خواندند آینه تمام قدی است از تصوری که بسیاری از قدرت دارند ، آنچه ایشان گفت راهی بود که ایشان و بسیاری آن را پیمودند تا به وزارت رسیدند ، درونیات بسیاری بود که برون افتاد . نکته تاسف بر انگیز این حکایت خالی بودن سخنان ایشان از یک عذر خواهی ساده بود . بیاد بیاورید آن روز که در آمریکا کشف شد که رئیس جمهور کسی را وا داشته دروغ بگوید ، آنچنان بر او تاختند که مجبور شد 3 بار در تلویزیون ظاهر شود و پوزش بخواهد ، حال آنکه بسیار محبوب بود .

چهارمین تفاوت ، عکسی است که دیروز در کاخ سفید گرفته شد . عکسی که در آن دو تن حضور دارند که یکی جانشین آن دیگری است و چندی قبل برای این جانشینی تند ترین حمله ها را به آن دیگری کرده بود ، همین جا لحظه ای درنگ کنید آیا چنین تصویری را در تاریخ مان سراغ دارید ، سراغ دارید شاهی ، خلیفه ای یا رهبری در زمان حیاتش کلاه را از سر در آورده با زبان خوش به دیگری سپرده باشد که مرا همین قدر قدرت کفایت کند و بعد در کنار او بایستد بی آنکه بین آن دو جنگی ، کودتایی یا انقلابی در گرفته باشد بی آنکه یکی به دست دیگری کشته یا اخته ، کور یا تبعید شده باشد، بی آنکه حمام خون یا کوهی از چشم بر پا شده باشد ، تاریخ ما تهی از سیاستمدار است ، آنکه بداند چه روز باید آمد چه روز باید رفت . تاریخ ما پر است از پدرانی که از ترس از دست ندادن این کلاه چشم پسر به میل کشیدند و پسر های که برای بدست گرفتن آن ، سینه پدر دریدند . در طول تاریخمان قدرت ، این هوس الهی را آنقدر تمام کمال و یکسره به هر کس بخشیدیم ، که پس گرفتن برای ما و دل کندن برای او محال می شود .

پنجمین تفاوت ما و ایشان را من در سایت الف با تمام گوشت و پوست خود حس کردم ، زمانی که برای سخن هر کس مکانی گذاشته شد تا خواننده نظری بدهد جز یک کس و آن رهبری بود . درست این اتفاق زمانی رخ داد که در آنسوی این کره خاکی مردم هر چه بخواهند به صاحبان قدرت می گویند . در دوران قدیم پادشاهان خود را نماینده خدا و سایه او بر زمین می خواندند و در این تلاش ابتدا از مغان وسپس موبدان و بعد روحانیان استفاده می کردند . انقلاب که شد بسیاری تصور کردند که این بازی تمام شده است ، دریغ صد افسوس که این بازی قصد تمامی ندارد ، تو گویی ما ایرانیان تا کسی را در جای خدایی ننشانیم قصد آرامش نداریم .

اینها و هزار تفاوت دیگر ، همان هزار فرسنگی است که بین ما و آمریکاست ، فاصله ای که هر روز بیشتر می شود . بگذارید تاسفی بخورم و بگذرم ، 1400 سال از زمانی که ما ایرانیان ردای ابر قدرتی را در آوردیم می گذرد . در طول این مدت گاه که مجالی یافتیم تقلا ها کردیم که آن را باز ستانیم . اما چون صبر را در ذهن مان معنایی نیست به تصور آنکه می شود یک شبه ره صد ساله را رفت گاه اسیر توهمات شدیم حزب رستاخیز بپا کردیم و گاه گریبان صاحب ردا را چسبیدیم که چون با تو در جدالیم پس زورمان نیز یکسان است . این شد که کار مملکت خود را رها کردیم تنها درشت حرف زدیم نفهمیدیم برای آمریکا شدن باید عاقلانه حرکت کرد و صبر داشت .

22 آبان 1387

هیچ نظری موجود نیست: