پاسخ به یک دوست
چندی پیش یکی از دوستان که مطالب نوشته شده در این بلاگ را خوانده بود ، تماسی گرفت و در حین احوالپرسی ، به نصیحت پرداخت و با بر شمردن حضور و نظارت شورای نگهبان ، نبود آزادی و عدم تطبیق انتخابات ایران با معیار های جهانی ، شرکت در این انتخابات را احمقانه و رای آری به همه این ایرادات دانست و در نهایت با تمسخر مرا در برابر این پرسش قرار داد که به راستی می خواهم از میان میر حسین موسوی و مهدی کروبی یکی را برگزینم ؟ آنچه در زیر می خوانید چگیده ایست از آنچه در جواب گفتم . از آنجا که عدم شرکت در این انتخابات را خطرناک می دانم بر آن شدم آن جواب را در اینجا بگذارم ، برای همه آنها که چنین نظری را دارند :
انتخاب قشنگی نیست ، انتخاب بین میر حسین موسوی و مهدی کروبی . لاقل با آرزوهایمان جور در نمی آید . اما کاری نمی توان کرد ، وقتی حضور هر روزه گشت ارشاد در سطح شهر ها خرخره ات را دارد می جود و مواجه با مامورانش روزت را که هیچ ، هفته و ماه و سال و چه بسا کل زندگیت را خراب و سیاه می کند ، وقتی صفحه های نیازمندی روزنامه ها ، هر روز تعداد دعوت به کار کمتری را منتشر می کند و تو هر روز شاهد مشکلات اقتصادی بیشتری هستی ، وقتی رکسانا صابری از بازگشت به میهنش آمریکا ، که سرزمین انسانهای آزاد می خواندش ، ابراز شادمانی می کند و تو را به یاد همه چیزهای نداشته ات می اندازد ، وقتی یاس نو در بهار کم برگ و خزانوار آزادی در ایران ، نیامده پر پر می شود و وقتی احمدی نژاد تیشه برداشته به برکندن همین اندک های باقیمانده ، تو به یاد فیلم های راز بقا می افتی و این که برای ماندن ، برای حفظ حداقلترین حداقل هایت ، برای امکان زیست بودن این کشور باید کاری بکنی و آن کار ، آن تلاش برای بقا ، خرج تنها ابزار مانده در دستت برای دفاع ، یعنی همان برگه رای است .
می گویند عرصه سیاست عرصه باید ها ونباید ها نیست ، بلکه عرصه هست ها و نیست هاست . احمدی نژاد یک هست است ، شورای نگهبان یک هست است ، نظارت استصوابی یک هست است و وجود آزادی ، رفاه ، انتخابات آزاد ، پیشرفت و از همه مهمتر آرامش یک باید و تا رسیدن به آن باید ، تا هر یک از آن باید ها به یک هست تبدیل شود باید با شرایط موجود ساخت ، باید در درون شرایط موجود تلاش کرد تا تهدید ها کمتر شود ، باید مانند آن جانور ضعیف در فضای وحشی سیاست امروز ایران ، به دنبال راهی برای بقا گشت . جدال امروز نسل ما با بسیاری ، جدال بر سر بقاست ، نمی شنوید صدای چکمه های آنهایی که دارند می آیند و به گرفتن همین اندک های باقیمانمده می اندیشند . نگاه کنید به همه مشکلات موجود و به خامی بسیاری که چهار سال پیش ، بعد از آمدن این دولت جاده آزادی را یکطرفه می خواندند . دیدید چگونه در جاده یکطرفه دور زدند و به عقب برگشتند . واقعیت آن است که آنچه در چهار سال گذشته توانست در برابر اقدامات آقای احمدی نژاد بایستد ، جامعه مدنی ایران بود ، همین سه چهار روزنامه و چند سایت خبری نیم بندی بود که داشتیم . چیزی که بعید می دانم بتواند چهار سال دیگر مقاومت کند .
جامعه ایران یک جامعه ایدولوژی زده است ، در جامعه ای که پدیده ساده رای دادن ایدولوژیک و مقدس می شود و گروهی رای دادن را فریضه ای شرعی می خوانند و شادمانانه در هر انتخاباتی شرکت می کنند و در عین حال برای بسیاری همان رای دادن همکاری در همه جنایت ها و نابسامانی های گذشته و موجود تعبیر می شود و گناهی نابخشودنی و هیچکدام هم حاضر نیستند این برگه رای ساده را از شکل اسطوره ای خود خارج به یک ابزار سیاسی ساده با قدرت یک پنجاه میلیونیم اراده سیاسی یک کشور تغییر دهند و تازه پا را از این هم فراتر گذاشته و برآنها که رای دادن را به مثابه امری سیاسی واجد شرایطی می دانند که اگر ایجاد شود باید رای داد وگرنه نه ، می تازند ، نمی توان به تغییر و بهبود فضا چشم دوخت . از درون چنین فضایی هیچ چیز جز رادیکالیسم بیرون نمی آید و هیچ چیز جز رادیکالیسم نمی تواند در نابود کردن همین اندک داشته هایمان با ادامه حضور آقای احمدی نژاد در کاخ ریاست جمهوری برابری کند .
انتخاب بین میرحسین موسوی و مهدی کروبی انتخاب قشنگی نیست . نه به آن دلیل که هر کدام در کارنامه سیاسیشان سیاهچاله هایی را دارند که می توان با آن همه دوران سیاسیشان را زیر سئوال برد ، بلکه از آنروی در نمایندگی بخش های محذوف جامعه ایران کم کارند و گرنه در دوران فعالیت سیاسی همه آنها که امروز تجربه انقلاب را پشت سر گذاشته اند آنقدر جای سئوال هست که اگر بخواهید پاکان را جدا کنید از تعداد انگشتان یک دست فراتر نمی رود . در ثانی تغییر و تحول از آن فضای احساسی دهه پنجاه وشصت تا این فضای احساسی - عقلانی دهه هشتاد و آستانه نود آنقدر زیاد است که نمی توان کسی را بخاطر آنچه سی سال پیش گفته محکوم کرد . پرونده بنیاد شهید ، اعدام های سال شصت وهفت ، انقلاب فرهنگی در یک فضای عادی قابل بررسی است اما مشکل امروز ما نیست ، مشکل امروز ما ، کسانی هستند که نه در دهه شصت بلکه در آستانه دهه نود ، یعنی همین امروز ، پرونده های عظیم اقتصادی دارند ، به اعدام های گسترده می اندیشند و از انقلاب فرهنگی دوم سخن می گویند .
دوران چهار ساله مدیریت آقای احمدی نژاد برای مردم ایران و مسئولان دولت اصلاحات درس های فراوانی داشت . به گمانم به مردم آموخت که اگر چه رئیس جمهور خوب ، با این ساختار نمی تواند کشور را بهشت کند ، اما یک رئیس جمهور بد می تواند کشور را به جهنم تبدیل کند و در عین حال دوران چهار ساله او و عدم تمکین او به بسیاری از مراجعی که همواره اصلاح طلبان از آنها هراس داشته اند ، خود نشان از بی عرضگی ، ناتوانی و عدم پایمردی اصلاح طلبان در حل مشکلات کشور در زمان اصلاحات و پیشبرد گفتمان اصلاح طلبی است . این دو درس به بهای گزافی بدست آمد . به بهای چهار سال ریاست جمهوری احمدی نژاد ، امیدوارم آنرا بکار گیریم .
4 خرداد 1388
۴ نظر:
اولا مگه دوره قبل رای ندادند . تو فکر می کنی احمدی نژاد رای اورد ؟ واسش درست کردند . رای اول دوره قبلو کروبی آورده بود ، کلی تقلب کردند . این دوره ام همین می شه .
ثانیا وقتی این انتخابات تبدیل می شه به جایی که قرار مشروعیت بدیم به این نظام با همه گند وکثافت کاریاش ، من رای نمی دم
ثالثا بذارین احمدی نژاد بیاد تا زودتر همه بفهمن که اینا چه احمقایین
من نمی رم به نظام جمهوری اسلامی رای بدم، شمام خیلی خامی می کنید اگه رای بدید
دوست عزيز اينايي كه شما مي گي درست ولي با راي ندادن شما چيزي درست نمي شه ، فقط احمدي نژاد 4 سال ديگه سر كار ميمونه ، به قول خود راي رو هم مي كنن 65 درصد مشاركت . هيشگي هم نمي فهمه كه تو راي ندادي
آخه رای بدیم به موسوی که دار و دسته خاتمی بیاد هشت سال ول بچرخن بعد دوباره یکی مثله احمدی نژاد بیاد سرکار
من اگر بنشینم ، تو اگر بنشینی
آنچه در می آید ، پدر هر دویه ماست
ارسال یک نظر