مرغ بی پرواز
بخوان ای مرغ بی پرواز
بخوان کز خواندت مردم نشاط جاودان گیرند .
در این وادی ، در این اقلیم گویی مردمان خفتند .
بخوان شاید که برخیزند
بخوان شاید که کرکس ها از این اقلیم بگریزند .
بخوان ای مرغ بی پرواز
تو را گر بال و پر بستست
چه غم زیرا زبان باز است
که آوازت در این خاموش گوش
خودش شکلی ز پرواز است
مرا گر دیدگان بستست
مرا گر هوش ، کرکس ها بدزیدند
بخوان شاید که بیدارم کنی روزی
بخوان شاید که برخیزم
آناهیتا
آبان 1384
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر